پنجره

نگاشته‌های حامد خواجه

پنجره

نگاشته‌های حامد خواجه

طلبه|دُچار کتاب|سرگرم با ‎قلم

وقتی خبر واگذاری بیان را به چشم دیدم، با خود گفتم که دیگر باید به فکر برگشت به وردپرس و سایت شخصی بود؛ اگر هزینه‌ای هم می‌شود هم با خیال راحت شب‌ها می‌خوابم که فکر پریدن کل نوشته‌ها آزارم نمی‌دهد. حال بماند ارتباطات و دوستی‌ها که از دهه نود در بیان شکل گرفته بود ... که البته آن‌ها خیلی قبل‌تر کم‌رنگ شدند و رفته‌اند و جز نستالژی از آن چیزی نمانده است.

اگر حداقل ۱۰۰ پست در وبلاگ‌تان منتشر کرده‌اید و ۱۰۰ بار کیبورد ساییدید و نوشته‌اید؛ بدانید که ارزشش را دارد وقت آن است که وبسایت شخصی با حداقل‌ترین هزینه در وردپرس راه‌اندازی کنید؛ کار با وردپرس هم خیلی راحت است نهایتا چند کلیپ آموزشی در همین آپارات هم ببینید کارتان راه می‌افتد و می‌توانید سایت خود را برپا کنید؛ هزینه سالانه آن هم بیش از ۵۰۰ تومن نمی‌شود؛ ولی اگر نوشتن برای‌تان جدی است به هر دلیلی، ۵۰۰ تومن سالانه چیزی نیست که مانع شود. ملاک جدی بودن‌تان هم همین ۱۰۰ نوشته یا پست است؛‌ اگر ۱۰۰ یادداشت در وبلاگ فعلی دارید، دست به کار شوید تا دیر نشده و با خرید یک هاست و نصب وردپرس روی آن، وبسایت شخصی خود را راه اندازی کنید. و اگر هم هنوز به این تعداد یادداشت نرسیده اید، یک کانال در یکی از پیامرسان‌ها هوا کنید؛‌فرقی نمی‌کند، هر کدام که فکر می‌کنید مخاطبین‌ نوشته‌های شما آنجا هستند؛ ایتا، تلگرام، بله یا ... اصلا خیلی هم مخاطبین در این مرحله مهم نیست، مهم این است که به خودتان ثابت کنید که برای نوشتن وقت می‌گذارید و حداقل تا ۱۰۰ یادداشت دوام می‌آورید و بعد از آن سایت شخصی خود را راه بیندازید!

 

این توصیه راه اندازی سایت شخصی را خودم هم انجام داده‌ام و به مرور زمان در حال انتقال مطالب این وبلاگ به آن سایت هستم؛ گفتم قبل از اینکه آدرس آنجا را در این وبلاگ منتشر کنم، این مسیری را که در پیش گرفته‌ام با مخاطبینم در میان بگذارم، شاید کسی مثل من هنوز در حال فکر کردن باشد و هنوز موفق به تصمیم گیری نشده باشد و این پست کمک کند به گرفتن تصمیم.

 

من از میزبان‌فا هاست خریدم، اگر قصد خرید داشتید، به شما هم توصیه می‌کنم پلن‌های میزبان‌فا را هم بررسی کنید؛ بعد از بررسی‌هایی که داشته‌ام به لحاظ سرعت و کیفیت و قیمت برای یک وردپرس معمولی در این تاریخی که این پست را منتشر می‌کنم، مناسب است؛ چون ممکن است قیمت‌ها و کیفیت و خدمات ارائه شده متفاوت باشد، می‌گویم که تا این تاریخ.
نمی‌توان لینک به مطلب زد؛ لینک را مستقیم تقدیم می‌کنم:
https://my.mizbanfa.net/aff.php?aff=4384

منازل سه‌گانه دولت اسلامی (به مناسبت سالگرد شهادت شهید رئیسی)

در «مکتب امام» دولت اسلامی، «دولت مردم» است؛ دولت مردم با دولتی که صرفا از صندوق‌های رای بیرون آمده باشد و بعد بخواهد مردم را به خانه بفرست، متفاوت است؛ و به صرف آنکه دولتی از خواست مردم برآمده باشد، «دولت مردم» گفته نمی‌شود؛ و حتی «دولت مردمی» نیز با «دولت مردم» متفاوت است. «دولت مردم» یعنی خودم مردم قیام کردند و مسئولیت پذیرفته‌اند؛ خود مردم برای رهبری و امامت به پا خواسته‌اند؛ چنانچه در آیه ۵ سوره قصص می‌فرماید: «و نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» یعنی همان «امامت امت» که حضرت امام در پیام ۱۲ فروردین فرمودند.

برای رسیدن به این مرحله از «دولت اسلامی»، که در مسیر رسیدن به تمدن اسلامی است. می‌توان دو گام و مرحله قبل از آن متصور شد که لازم است این دو منزل طی شود تا امکان ورود به منزل سوم فراهم شود.۱.دولت برآمده از صندوق رای ۲.دولت مردمی  و در نهایت ۳. دولت مردم یا همان دولت اسلامی به معنای واقعی کلمه.

۱. دولت برآمده از صندوق رای
اول قدم همان است که مردم در تشکیل و به قدرت رسیدن یک دولت و یا حکومت نقش داشته باشند؛ ساده‌ترین شکل آن هم دولت و حکومتی است که از صندوق‌های رای بیرون می‌آید؛ البته ما صورت‌های دشوار و پیچیده آن را هم پشت‌سر گذرانده‌ایم؛ برای تشکیل نظام اسلامی و برپایی حکومت اسلامی و بنا کردن ستون‌های آن و برای انقلاب اسلامی، مردم ایران صرفا رای ندادند؛ بلکه به معنای واقعی کلمه به‌پا خاستند و در این قیام خون‌ها دادند. ولی این‌روزها آنقدر صورت‌های ساده آن در منظر قرار گرفته است که گمان می‌شود با رفراندوم می‌توان حکومت تشکیل داد؛ زهی خیال باطل! ولی همین انتخابات را هم می‌توان تا حدودی به عنوان مشارکت داشتن مردم در به قدرت رسیدن یک دولت قبول کرد و آن را به عنوان نقش داشتن مردم در ریاست‌جمهوریِ یک شخص و یا یک جریان پذیرفت؛ کما اینکه حضرت امام می‌فرمایند: " تشکیل حکومت بستگی به آرای اکثریت مسلمین دارد " (صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۴۵۹) در این گام و مرحله است که گفته می‌شود میزان رای مردم است؛ ولی در مراحل بعدی دولت اسلامی، به صرف رای مردم نباید اتکا شود.

۲. دولت مردمی
بله در این منزل و گام هم «رای مردم» و خواست مردم مهم است و هنوز هم میزان است و برسرکار آمدن یک دولت در این منزل هم بستگی به اکثریت رای مردم دارد؛ لکن دیگر در این منزل به صرف اکثریت رای اکتفا نمی‌شود و پس از انتخابات مردم را به خانه نمی‌فرستیم؛ بلکه در این مرحله و منزل از دولت اسلامی، مردم و خواست مردم همیشه در مقابل دیدگان رئیس دولت و مسئولین منتخب مردم است؛ وقتی به این منزل از منازل سه‌گانه دولت اسلامی رسیدیم، دیگر این مردم نیستند که به دنبال مسئولین هستند تا خواسته و مطالبه خود را به آن‌ها نشان دهند و آن‌ها را شیرفهم کنند، بلکه این مسئولین هستند که به دنبال فهمیدن خواسته و مطالبه مردم می‌دوند؛ مسئولین اگر قرار است کنشی داشته باشند، کاملا نگاهشان به «خواست مردم» است و این خواست مردم است که صحنه‌گردانی می‌کند. در این منزل و مرحله، مردم سالار هستند؛ نه مسئولین! چنانچه رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: " احساس مسئولیّت در مقابل مردم از ارکان نظام جمهوری اسلامی و مردم‌سالاری است " (۲۳/ ۱/ ۱۴۰۱) و همچنین ایشان در دیدار با بسیجیان در تاریخ ۳/ ۹/ ۱۳۹۵ تصریح می‌کنند و خود ایشان «مردم‌سالاری دینی» را توضیح می‌دهند؛ ایشان می‌فرمایند: "ما که میگوییم مردم‌سالاری دینی یا مردم‌سالاری اسلامی، بعضی خیال میکنند این مردم‌سالاری فقط پای صندوق رأی و انتخابات است؛ آن [تنها] یکی از جلوه‌های مردم‌سالاری دینی است. مردم‌سالاری یعنی بر اساس دین و بر اساس اسلام، سالارِ زندگیِ جامعه، خود مردمند."
اما در نظریه دولت اسلامی در مکتب حضرت امام به همین سالاریّت مردم به همان معانی پیشرفته هم اکتفا نمی‌شود؛ بلکه به دنبال «امامت امت» است.

۳. دولت مردم
سومین منزل و مرحله از منازل دولت اسلامی، دولت مردم است؛ با تحقق «دولت مردم» است که ما موفق به برداشتن گام دوم انقلاب اسلامی می‌شویم و در فرآیند پنجگانه تمدن اسلامی، از مرحله دولت‌سازی عبور خواهیم کرد و وارد جامعه‌سازی و در نهایت تمدن‌سازی خواهیم شد.
دولت اسلامی به معنای واقعی کلمه، همان دولت مردم است و برای رسیدن به این منزل باید منازل قبلی را طی کرد؛ یعنی «دولت مردمی» یک گذرگاه است برای رسیدن به «دولت مردم» و برای رسیدن از منزل اول به منزل سوم، باید از منزل دوم گذر کرد. بدون آنکه دولت مردمی داشته باشیم، نمی‌توان به دولت مردم رسید. اگر می‌خواهیم امامت مردم را ببینیم، باید مردم را سالار کنیم. امامت مردم از سالاریت مردم می‌گذرد.
البته که در نظریه حاکمیتی نوین برآمده از مکتب امام هیچ‌گاه «امامت امت» و آنچه از آیه شریفه ۵ قصص برداشت می‌شود به معنای بی‌نیازی از ولی نیست. « وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ » اگر خداوند متعال اراده کند که بر مستضعفین منت بگذارد و آن‌ها را امام قرار دهد، این هرگز به معنای بی‌نیازی از ولایت و ولی نیست؛ بلکه این خود نوعی اعطای ولایت به مردم است؛ در نظریه حاکمیتی نوین، اگر «ولایت مردم» مطرح می‌شود، قبل از آن ولایت الله، ولایت معصوم، ولایت فقها و ولایت نخبگان نیز به عنوان عناصر اصلی مطرح می‌شوند. همانگونه که حضرت امام می‌فرمایند: " همه ملت رهبرند " (صحیفه امام، ج ۷، ص ۱۵۷).

مناسب این نگاشته با سالگرد شهادت شهید رئیسی
شهید رئیسی تنها رئیس جمهوری بود که توانست دولت را تا منزل و مرحله دوم یعنی دولت مردمی، پیش‌ببرد. مشهود بود که ایشان وارد منزل دوم از منازل سه‌گانه دولت اسلامی شدند و در حال طی منزل «دولت مردمی» بودند. در نظرگاه شریف ایشان مردم واقعا سالار بودند. ایشان تربیت شده مدرسه شهید بهشتی بودند و همانگونه که مردم در نظرگاه شهید بهشتی بسیار مهم بود، در نگاه ایشان هم کلیدی و مهم بود. مردم واقعا در حال چشیدن طعم سالاریت بودند. روابط و تعاملاتی که شهید رئیسی با مردم داشت و تواضعی که در مقابل مردم از خود بروز می‌داد، نشان از ورود ایشان و دولت ایشان به منزل دوم بود و خوب هم در حال طی این منزل بود که واقعا امیدها را در رسیدن به منزل نهایی دولت اسلامی و برداشتن گام دوم زیاد کرده بود. و شهادت ایشان را قطعا باید از الطاف خفیه الهی دانست.
ایشان و دولت ایشان نه تنها در کار رسانه‌ای موفق نبودند و به تعبیری در این خصوص ضعف داشتند -کما اینکه به توانمند کردن رسانه‌ای توصیه شده بود- و اهل کار رسانه‌ای هم نبودند ولی برای دیدن مردمی بودن ایشان، کافی است تصاویری که از ایشان منتشر شده است را به تماشا بنشینید؛ تصاویری که خود برای روایت مردمی بودن ایشان کافی است. همه خدمات ایشان به مردم و حضور ایشان در میان مردم در بحران‌هایی مانند زلزله و سیل و غیربحران‌ها را صرفا به پای روحیه جهادی و ایمان ایشان نگذارید، بلکه در باورهای ایشان سالاریّت مردم، نقشی کلیدی داشت؛ ایشان کاملا وارد منزل دوم از منازل دولت اسلامی شده بودند و در حال طی آن منزل بودند و شاید بتوان گفت که تا حد خوبی به مقام و ملکه در آن منزل رسیده بودند و در حال همراه کردن و رساندن دولت‌مردان و مسئولان دولت خود به این مقام بودند. نباید گذاشت روایات ناقص و کج و بعضا مریض این پیشرفت را از دیدگان ما پنهان کند. این پیشرفت را باید روایت کرد؛ این از جنس همان «به قله نزدیک‌ایم»‌های حضرت آقا است. و واقعا هم اگر با ایشان منزل «دولت مردمی» را طی می‌کردیم؛ وارد منزل بعدی شدن، یعنی منزل «دولت مردم»، نزدیک می‌بود.

 

لینک در سایت پنجره

 

 

 

 

 

 

واقعا حیف شد که از میان‌مان رفت! روحش شاد و قرین رحمت باد!

دیروز توفیق شد با زبان روزه برویم سینما و فیلم  «موسی کلیم الله؛ به وقت طلوع» را به تماشا بنشینیم. و واقعا هم این اثر هنری را باید با زبان روزه دید و سلوک کرد و به خدا نزدیک شد ...

قبلا شنیده بودم که بنی اسرائیل بسیار معجزه دیدند؛ ولی این فیلم به خوبی نشان می‌دهد که در سراسر زندگی بنی‌اسرائیل  معجزه وجود دارد. و چه لذت بخش است دیدن معجزه‌های الهی که برای هدایت آمده‌اند و دست قدرت الهی را نمایان می‌کند؛ حتی دیدن این معجزه‌ها در فیلم هم الهام بخش و زنده کننده نور امید در دل بیننده است؛ حال چه لذتی بردند کسانی که در این معجزه‌ها زندگی کردند؛ البته کسی هم که معجزه دید، دیگر نحو تعامل او با خداوند متعال و عالم غیب باید متفاوت باشد و از او دیگر مانند دیگران حساب نمی‌کشند؛ قلب کسی که معجزه دیده است در معرض سنگ شدگی و تحجر قرار می‌گیرد.

تماشای این فیلم بهره‌های سلوکی ویژه‌ای نیز دارد؛ منتهی باید با دهانی‌باز مترصد بود و دریچه دل را به روی آن باز کرد؛ همانگونه که می‌گویند هنگامی که پای درس یک استاد اخلاق می‌نشینیم، با دلی‌گشاده باید به سخنان او گوش فرا داد تا داخل در دل شود و کارگر افتد.

این نگاشته در مقام نقد و بررسی نیست؛ و البته دانش فنی نقد و بررسی فیلم را نیز ندارم، ولی به عنوان یک مخاطب راضی‌کننده بود و محتوای آن واقعا ارزشمند بود و می‌ارزد که بروی در سینما تماشا کنی.

امّا یک نکته که شاید سلیقه‌ای باشد و سلیقه من آن را نپسندیده باشد، کثرت جلوه‌های ویژه فیلم بود؛ به نظرم می‌آمد که جلوه‌های ویژه هرچند کیفیت خوبی داشتند، ولی زیاد بودند؛ از آنجایی که شروع پروژه با مرحوم سلحشور بود و ابتدای فیلم هم گریزی به داستان حضرت یوسف داشت، توقع می‌رفت که مانند فیلم یوسف پیامبر، بدون جلوه‌های ویژه کار را از آب در بیاورند؛ و یا حداقل حجم آن را کم کنند.

بعضی از نکات هم راجع به محتوای فیلم داشتم که بماند برای مجالی مناسب‌تر.

یادداشت در سایت پنجره

۲۷ اسفند ۱۴۰۳
وادی فتوت - قم

اخطار: این یادداشت کمی بوی خون می‌دهد؛ امّا خون مقدس!

★ اسلام با عقیده شروع می‌شود؛ عقیده‌ای که از روی تحقیق و تفکر باشد و و تصریح شده است که در حیطه اعتقادات تقلید ممنوع است. چرا که باید محققانه به حق و حقیقت رسید.

✦ یکی از واجبات اسلام جهاد است. جهاد یعنی مبارزه برای برداشتن موانع رسیدن به حق. جهاد یعنی مقابله با هر نظام سیاسی و اقتصادی که مانع آزاداندیشیدن و مانع رسیدن و دعوت به حق است. جهاد مبارزه‌ای است برای آزاد کردن بشریت بر روی زمین تا آزادانه بیندیشد و انتخاب کند.

در جهاد تماما رحمانیت دیده می‌شود و هیچ خشونتی در آن نیست و نباید فریب تبلیغات را خورد؛ از قضا جهاد برای آزادی بشریت است از قیودی که او را در بند کشیده است و او را از حق و حقیقت دور کرده است؛ که البته اکثریت این موانع از طرف نظامات سیاسی و اجتماعی و اقصادیِ حاکم است و اسلام با آن نظامات و حاکمیت‌ها سر ستیز دارد؛ چرا که آن حکومت‌ها مانع رسیدن حق و دشمن طریق رسیدن به حق یعنی آزاداندیشی هستند.

✧ این ایده معرفتی  حین مطالعه کتاب «معالم فی الطریق» به قلم سید قطب در ذهن نگارند شکل گرفته است که البته مکتب امام هم از این ایده پشتیبانی می‌کند.

این اثر توسط محمود محمودی با عنوان "نشانه‌های راه" به زبان فارسی ترجمه شده است.

در ادامه قسمت‌هایی به صورت خلاصه از این کتاب که مایه اصلی شکل‌گیری این اندیشه برای بنده بوده است، خدمت‌تان تقدیم می‌شود:

"رهبری بشر به دست غربی‌ها روبه زوال است و ناگزیر باید رهبریِ نوینی برای بشر پیدا کرد. و برای بازآفرینی رهبری امت اسلامی بر بشریت، راه درازی در پیش است. نمی‌توان از امت اسلامی ابداعات مادی خارق العاده‌ای را توقع داشت تا بشریت گردن به کرنش در مقابل او خم کند. لذا باید وجه تمایزی که غرب از آن بی‌بهره است را جست و این وجه تمایز جز عقیده و برنامه اسلام چیز دیگری نیست.

امروزه تمام جهان به لحاظ خاستگاه پایه‌ها و نظام‌های زندگی مردم، در جاهلیت به سر می‌برد؛ جاهلیتی که  ابداعات مادی از آن هیچ نمی‌کاهد.

اسلام می خواهد همزمان با ساختن عقیده، یک امت را نیز بسازد و آنگاه به فراخور بینش اعتقادی و آن واقع زندگانی که ایجاد می کند، طرز فکر خاص خود را نیز بوجود بیاورد و بنابراین در بین طرز فکر خاص و بینش اعتقادی خاص و ساختار زندگی خاص آن هیچگونه جدایی و از هم گسیختگی وجود ندارد و همگی یک کل به هم پیوسته اند.

زیربنای تئوریک اسلام در طول تاریخ «لااله الا الله» بوده که به معنای منحصر نمودن الوهیت و ربوبیت و قیمومیت و حاکمیت و سلطنت به خداوند از طریق جای دادن عقیده او در ضمیر و به جای آوردن عبادت او در شعائر و به کارگیری شریعت او در واقع زندگی است.

اسلام در حرکت خود نیز واقع نگر است. این حرکت تنها با تئوری و نظریات به مقابله با واقع نمی پردازد، همچنانکه با وسایل خشک و بی خاصیت نیز با مراحل این واقع، مقابله نمی کند.

اینگونه نیست که اسلام فقط جنگ دفاعی داشته باشد. برنامه اسلام این است که تمام طاغوتهای روی زمین را از میان بردارد و مردم را به عبادت خالصانه خداوند درآورد. البته برای به تحقق رسانیدن این هدف مردم را به پذیرفتن عقیده خود مجبور نمی سازد، بلکه تنها موانع موجود را از میان برمی دارد.

باید تمام بشریت تسلیم در برابر خداوند را بپذیرد و یا با آن به طور مسالمت آمیز برخورد کند و هیچ گونه مانعی از قبیل نظام سیاسی و یا قدرت مادی سد راه دعوت نشود.

به طوری که هرکسی بتواند بدون مانع با اراده تمام آن را بپذیرد یا رد کند. ولی نباید هیچ کس در مقابل آن بایستد.

جهاد در اسلام حرکتی است برای دفاع کردن از انسان و آزادکردن او در زمین. اگر ناچار باشیم که حرکت جهادی را یک حرکت دفاعی بنامیم، باید مفهوم کلمه «دفاع» را تغییر دهیم و آن را به «دفاع از انسان» در برابر همه آن عواملی بدانیم که آزادی او را در بند می کشند و و آزادگی او را به تعویق می اندازند. "

 

✦ بسا جنگی که مایه همهٔ صلح‌ها است؛ 

   • یکی از آموزه‌های انجیل «صلحِ زیر شمشیر» است؛ جنگی که همه جنگ‌ها را تمام می‌کند.

   • همچنین قرآن می‌فرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ»؛ (ترجمه: بجنگید و بکشید سردمداران کفر را ...) این جنگی است که همهٔ صلح‌ها در آن خوابیده است.

✦ و وای بر چشمی که همهٔ جنگ‌ها را بخواهد بد بداند؛ این همهٔ صلح‌‌ها را ویران می‌کند؛ این نگاه «صلح‌ِکلیِ» لوس  جز ویرانه و به یغما رفتن و زیر سمّ چپاول‌گران لِه شدن، از خود باقی نخواهد گذاشت!

‌چه‌بسیاری از صلح‌ها که موطن جنگ است.

صلحی که گرگ‌ها با گوسفند‌ها می‌کنند، خوردن تدریجیِ همهٔ گوسفند‌ان است.

✦ چرا «قاتلوا ائمة الکفر»، چرا خون و خون‌ریزی و درگیری و جنگ؟

در ادامه آیه این پاسخ داده شده است؛ اصلا این دو بخش از آیه را نباید از هم جدا خواند و وقف در بین این دو بخش جایز نیست.

«إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ»

نه چون ایمان ندارند، بکشیدشان؛ ما داعشی و تکفیری نیستیم؛ بلکه چون «أیمان» ندارند؛ «عهد و پیمان» ندارند؛ بر عهد و پیمان خود باقی نمی‌مانند؛ چون «انسان» نیستند، با آنها بجنگید و فریب پیمان و عهد و صلح آن‌ها را نخورید!

امروز با تو عهد می‌بندد و فردا غافل‌گیرانه به تو حمله می‌کنند و تو را می‌زند.

این روز‌ها دیگر نمونه‌های زیادی از این نقض پیمان‌ها و نقض صلح‌ها و آتش‌بس‌ها را از اسرائیل جنایتکار دیده‌ایم؛

این ها را باید یکبار با آن‌ها جنگید و تمام‌شان کرد؛

✦ کدام احمق می‌گوید جنگ و شمشیر بد است مادامی که ائمه کفر را نشانه می‌گیرد؟ 

همهٔ صلح‌ها آنجاست؛ همهٔ صلح‌ها در پس این شمشیری است که ائمه کفر را نشانه می‌رود.

با ائمه کفر یکبار برای همیشه باید جنگید و فتنه‌شان را از عالم رفع کرد. و تا رفع این فتنه نباید از پای نشست!

 

★ نباید با بستن و پایان دادن به جبهه جنگِ با ائمه کفر-که در ظاهر صلح است- تمام صلح عالم را برهم زد. اگر صلح در تمام عالم را بخواهیم، این جنگ و بر هم زدن صلح با ائمه کفر لازم است.

 

۲۷ آذر ۱۴۰۳

یادداشت در سایت پنجره

همانگونه که سوخت‌بار موشک‌ها، ایمان است؛ باید نتیجه اصابت موشک‌ها هم، تقویت و بالا‌رفتن ایمان باشد؛ نه اینکه با غرّه شدن به قدرت و قوت خود از قدرت یداللهی غافل شویم!

 

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى ... آیه۱۷ سوره انفال

[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند]

 

درود خدا بر مجاهدین جبهه حق علیه باطل!

و رحمت‌‌الهی بر پدرموشکی ایران شهید طهرانی مقدم!

❀ شاخه گل صلوات هدیه کنید بر ایشان و تمام مجاهدین راه حق.

 

از سایت پنجره

سوم خرداد؛ سالروز آزادی خرمشهر شهرخون؛ سالروز معجزه آزاداندیشی

کمی تشریح عملیات:

۳۱ شهریور ۵۹ دستور حمله عراق به ایران توسط صدام صادر شده و در خیال خام خود، می‌خواسته ۳ روزه تهران را بگیرد؛ اما در نهایت با مقاومت ۳۵ روزه مردم خرمشهر را اشغال کرد.

برای آزادسازی خرم‌شهر، عملیات بیت المقدس طراحی شد و در ۳۰ دقیقه بامداد ۱۰ اردیبهشت ۶۱ این عملیات آغاز شد. فرماندهان بسیاری در طراحی این عملیات نقش داشتند از جمله طراح و بسیجی نابغه شهید حسن باقری.

از جمله آمار‌های جالب توجه آمار تلفات انسانی دشمن است:
۱۶ هزار نفر کشته و ۱۹ هزار نفر اسارت در مجموع ۳۵ هزار نیرو.

 

برای صدام محرز بود که ایران قصد عملیات برای آزادسازی خرم‌شهر را دارد و به همین دلیل نیرو‌های خود را با انواع و اقسام پشتیبانی‌های لجستیک در این محور متمرکز کرده بود؛ و از آنجایی که به لحاظ جغرافیای منطقه‌ای تنها یک راه ورود و عملیات وجود داشت تمام قوای خود را  در آن ورودی برای مقابله آماده کرده بود و حتی به خاطر احتمال ورود هوایی رزمندگان و فرود با چتر، تیر‌آهن و موانع از این قبیل کاشته بود تا مانع چنین ورودی بشود؛ امّا غافل از اینکه فرزندان خمینی که تربیت شده مکتب توحید هستند؛ گرفتار هیچ گونه عادت و محدودیت نمی‌شوند؛ تمام حجب را خرق کرده و طرحی نو در می‌اندازند.

با لحاظ عقلانیت معمول و مرسوم نظامی و منطق آن، امکان پیروزی و فتح خرم‌شهر نبود و به تعبیری عملیات بی‌عقلی و بی‌منطقی بود؛ در منطق معمول نظامی برای غلبه بر دشمن به خصوص در فضایی که دشمن هم منتظر حمله تو است، باید حداقل سه برابر دشمن نیرو و ادوات داشته باشی؛ و به گفته فرماندهان دفاع مقدس بیشتر عملیات‌هایی که علیه دشمن انجام شده است، از اصل غافلگیری استفاده شده است تا جبران این نابرابری نیرو‌ها بشود؛ و البته عمده هم به کمک‌های الهی بوده است.

امّا اینبار یعنی در عملیات بیت المقدس این امکان وجود نداشت و دشمن کاملا منتظر حمله بود از تعداد کشته‌ها و اسرایی این عملیات هم روشن است که تا چه اندازه آماده بودند؛ و از طرف دیگری تنها یک معبر و راه برای ورود به خرمشهر وجود داشت و دور تا دور خرمشهر را حصاری از رودخانه گرفته بود و مانع ورود می‌شد امّا غیور مردان مدرسه تربیتی حضرت امام خمینی، در فکر نویی که انقلاب اسلامی به ارمغان آورده بود، غوطه‌ور بودند و آزاداندیشانه می‌اندیشدند و کلیشه‌ها و چهارچوب‌های روزگار مانع دستیابی این بسیجیان به حق و ظفر نمی‌شد.

و از آنجایی که این مردان خدا دل در گرو حق دادند و آزادانه بدون اسارت در چهارچوب‌های نظری روز، برای حق قیام کردند؛ حضرت حق نیز جلوه کرده و ایشان را یاری نموده است.

و چه ناب و حکیمانه است این تک مصرع که «خرمشهر‌ها در پیش داریم»!

آری خرمشهر‌هایی در پیش است که تنها با آزاداندیشی مردان الهی و موحد و قیام در مقابل این عادت‌ها و کلیشه‌های برساخته روزگار، می‌توان خرمشهر‌ها را آزاد کرد؛ خرمشهر‌های فرهنگی، خرمشهر‌های اقتصادی، خرمشهر‌های سیاسی و ... همه از شاه‌راه «آزاداندیشی» می‌گذرد؛ و الّا تحلیل‌های معمولی و اندیشه‌های کهنه و چهارچوب‌های نظری برساخته، جز خمودی و رکود و شکست ثمره‌ای نخواهد داشت؛ اگر به دنبال فتح خرمشهر اقتصادی هستیم، راه‌حلْ آزاداندیشی در فهم اقتصاد مقاومتی و مردمی است؛ وقتی می‌گوییم آزادندیشی در اقتصاد مقاوتی، یعنی با چهارچوب‌های نظری و اندیشه الان خود به سراغ تحلیل و فهم اقتصاد مقاوتی نرو! به خصوص تویی که گرفتار اندیشه اقتصادی غربی و لیبرال هستی. / آدرس در سایت پنجره

 

+ پیوست:
جهت آشنایی بیشتر با عملیات بیت المقدس و اینکه چرا عرض می‌کنم این «آزاداندیشی» بسیجی‌های خمینی بود که خرمشهر را آزاد کرد؛ مستند «عبور ناممکن» را تماشا کنید. در این مستند که در سال ۹۶ ساخته شده در ۲۶ دقیقه به بررسی آزادسازی خرمشهر می پردازد.
لینک مستند: تلوبیون  +  عماریار

در یادداشت قبلی به «سه انتخاب تاریخی مردم ایران» اشاره کرده بودم - اگر آن یادداشت را نخواندید، قبل از ادامه دادن آن را بخوانید! - در آنجا گفته بودم که مردم ایران سه انتخاب دارند و پای آن ایستاده‌اند و اساسا بدون در نظر گرفتن این سه انتخاب، نمی‌توان این مردم را شناخت و کنش و رفتار این مردم را بدون در نظر گرفتن این سه انتخاب نمی‌توان به درستی تحلیل کرد. و آن سه انتخاب از این قرار بود: اسلام، تشیّع و انقلاب.

در این یادداشت می‌خواهم کمی شاهد بیاورم؛ امیدوارم در راهپیمایی روز قدس امسال شرکت کرده باشید و کمی هم کنج‌کاوانه اطراف و مردم را از نظر گذرانده باشید؛ آنگاه شاید کمی بهتر بتوانید با دغدغه این یادداشت همراه شوید.

 

کسانی که معترضانه در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت نکردند و همچنین گلایه‌مندان اوضاع عدم مشارکت در انتخابات و یا رای سفید را انتخاب کردند؛ همه و همه امروز در راهپیمایی «روز قدس» حاضر شده بودند؛ آن هم با زبان روزه.
شما از این چه می‌فهمید؟ آیا این شاهدی بر زنده بودن آرمان‌های انقلابی در دل این ملت نیست؟ آیا این حضور نشان از آن ندارد که این مردم همچنان انقلابی هستند؟ حامی مظلوم و علیه ظالم به‌پا می‌خیزند؛ همانگونه که در بهمن ۵۷ به‌پا خواستند. انقلاب اسلامی را نباید در حد یک کنش و حرکت صرفا سیاسی تفسیر و تحلیل کرد؛ بلکه این انقلاب، «قیام مردم» ایران برای خدا بود و هست؛ این مردم هستند که باید برای خدا به‌پا خیزند و قیام کنند تا این انقلاب پیش‌برود و زنده بماند.

در ادامه توجه‌تان را به بخشی از فرمایشات رهبر انقلاب در دیدار با مسئولین نظام جلب می‌کنم:

"یکی از مسائل جانبی قضیّه این است که عرض کردم که بنده اطمینان دارم که بانوان کشورمان، حتّی کسانی که یک مقداری هم در زمینه‌ی حجاب سهل‌انگاری‌هایی دارند، اینها دلبسته‌ی اسلامند، دلبسته‌ی نظامند؛ بارها هم این را ما گفته‌ایم. به این چشم بایستی به زنهای ما نگاه کرد. امّا خب این قضیّه‌ی حجاب را بایستی رعایت بکنند؛ همه باید رعایت کنند."

 

چندین نکته در اینجا می‌توان استفاده کرد؛ از جمله اینکه این حرف‌ها در دیدار با مسئولین نظام گفته می‌شود و یا اینکه این مسئله بارها گفته و تکرار شده است و یا این که به تعبیری چشم‌ها را باید شست و با چشمی دیگر بایستی نگاه کرد و ... که فعلا مجال پرداختن به آن نیست.
امّا اصل مطلب این است که همین بانوانی که در زمینه حجاب هم سهل‌انگاری‌ دارند، اینان هم «دلبسته» اسلام و انقلاب و نظام هستند.
 

چند وقتی بود که ضبط ماشین خراب شده بود و فرصت نمی‌کردم تعمیر کنم ولی با توجه به مسیر طولانی که برای سفر نوروزی در پیش داریم، دیروز زمانی را برای درست کردن آن خالی کردم. البته داخل پرانتز بگویم که سفر نوروزی نیست، بلکه بیشتر سر زدن به اقوام و پدر و مادر است که از آن‌ها دور افتاده‌ایم و دچار هجرت شده‌ایم.

القصه اینکه اولین مغازه تعمیر ضبط که در خیابان دیدیم را مراجعه کردم؛ معمول این مغازه‌ها سیستم‌های خفن و ضبط و پخش‌های حرفه‌ای می‌فروشند و روی ماشین‌ها نصب می‌کنند و البته در کنار آن به تعمیرات هم می‌پردازند. وارد شدم و درخواست کردم که نگاهی به ضبط ماشین ما هم بیاندازد؛ گفت که نیاز به تعمیر دارد و باید بماند و فردا بیا بگیر و شماره تماس داد که قبل از رفتن زنگ بزنم.

امروز که تماس گرفتم، گفت درست شده و می‌تونم برم ببرم؛ پرسیدم تا کی هستی؟ گفت یه سره تا افطار هستیم و میریم افطار بعد از افطار هم یه دوساعتی هستیم.

به ظاهر و قیافه و به خصوص با تتو‌ها یا خالکوبی‌هایی که روی دستش داشت نمی‌خورد روزه بگیرد؛ ولی روزه بود. و این تذکری بود برای من که باز هم پیش خود این باور را مرور کنم که مردم ایران سه انتخاب تاریخی کردند و به آن پایبند هستند و هر کس به این‌ها توجه نکند، اساسا نمی‌تواند هیچ تحلیل درستی از این مردم داشته باشد؛ و اما آن سه انتخاب که این مردم را ویژه و ممتاز کرده است، انتخاب «اسلام»، انتخاب «تشیّع» و انتخاب «انقلاب» است. در این خصوص سخن و توضیح بسیار است و در این مجال نمی‌گنجد.

به هیچ وجه نمی‌توان هویت حسینی را از این مردم گرفت؛ هیچ کس نمی‌تواند آرمان‌های انقلابی را از این مردم بگیرد. نمی‌گویم که جامعه‌شناسان فقط به شب‌های قدر، اربعین، عاشورا و محرم نگاه کنند که صد البته نباید از آن‌ها غفلت کرد و نباید در تحلیل‌ها آن‌ها را نادیده گرفت بلکه کافی است سر از کتابها -که عمدتا طوطی‌وار حرف‌های غربی‌ را را تکرار کردند- بیرون بیاورند و کمی با این نگاه که چقدر هویت دینی این مردم ریشه‌ای است در کف جامعه بچرخند؛ فقط به این توجه کنند که در هربار خرید - هر خریدی - چند بار «خدابرکت‌بدهد» می‌شنوند.
دوستی به شوخی می‌گفت طرف وقتی مشروبات الکلی هم می‌فروشد، می‌گوید خدابده برکت!

منبع

جناب سهراب می‌فرمایند:

چترها را باید بست 
زیر باران باید رفت
فکر را،
خاطره را،
   زیر باران باید برد

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت

┄┅•••✧؛❁؛✧•••┅┄

غُل و زنجیر‌های تفکر‌ها را باید باز کرد و از تعلقات فارغ شد
و چتر دفاع از تعصبات و باور‌های غلط را کنار گذاشت.

از خیس شدن سر نباید هراسید؛ باید فکر‌ها آب بخورد تا رشد و نمو کند و چه آبی بهتر از باران تازه؟!
زیر باران باید رفت، آن هم با مردم؛ باید «باهم‌اندیشی» راه بیوفتد باید «مباحثه‌ملی» کلید بخورد.

 

در سایت جدید پنجره منتظر نظرات ارزشمند شما هستم!

«مهنا» یک برنامه گفتگو محور البته دخترانه بود که از شبکه قرآن پخش شد؛ برنامه جذاب و جالبی که حول دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شکل گرفته بود و موضوعات جالبی را دنبال کرده بود.

موضوعات روز اجتماعی را بررسی می‌کردند و همچنین به معرفی بانوان تاثیرگذار می‌پرداختند؛ شاید بگویید که بعد از جنبش / فتنه ززآ دست به کار شده‌اند و هول شدند و تازه به فکر افتاده‌اند؛ ولی هر چند این احتمال خیلی بعید نیست ولی با شناختی که از مجری برنامه دارم، قبل از آن هم در این وادی در حال تلاش بوده است.

با توجه به جذابیت برنامه، هر چند سطح برنامه هنوز جای ارتقا زیادی داشت، ولی ظاهرا چندان معرفی نشده و جوانان و نوجوانان بسیاری اصلا متوجه پخش چنین برنامه‌ای نشدند، به خصوص دختران؛ خود من هم وقتی بعضی انتقادات و بی‌انصافی‌ها نسبت به آن را دیدم، متوجه شدم چنین برنامه‌ای هم ساخته شده است؛ لذا تصمیم گرفتم آن را معرفی کنم و پیشنهاد بدهم حداقل چند قسمتی از آن را امتحان کنید شاید پسندیدید و با توجه به اینکه زمان پخش این برنامه تمام شده است باید از تلوبیون برای تماشای آن استفاده کنید./ منبع

و در انتهای این یادداشت هم می‌توانید تیز آن برنامه را مشاهده کنید.

 

+ بعدانوشت:
بعد از این یادداشت‌ جناب حجت الاسلام و المسلمین حامد تقدیری فرمودند که برنامه در موضوع معارف بود. و دو قسمت هم در آخر برای انتخابات ضبط شده بود؛ از این جهت که دیر به آنتن رسیده بود، اول انتخابات رو پخش کردند و گرنه بحث اصلی برنامه هویت دینی دختران هست که ادامه هم دارد. و همچنین فرمودند که نقش مبلغ و مربی کلاس را دارند و قرار نبوده است که مجری باشند.

 

 

بازی ایران و قطر را دیدید؟ هنگامی که سرود ملی پخش می‌شد و تماشاگران و بازیکنان باهمدیگر سرود ملی را همخوانی می‌کردند را هم دیدید؟

اگر این قسمت از مهم بازی را از دست داده‌اید، حتما ببینید؛ لازم نیست گوگل‌کنید، برای‌تان آورده‌ام:

 

 

به خصوص به ثانیه ۲۴ دقت کنید؛ تماشاچی‌ها در حال زمزمه چه‌مضمونی هستند؟ دخترانی که «ز ز آ» می‌خواهد آنها را از خود و دشمن این خاک و بوم کند؛ پرچم ایران را پوشیده‌اند و سرود ملی زمزمه می‌کنند؛ آن‌هم چه مضامینی؛ پیامت ای امام استقلال آزادی ...

بله این است معجزه انقلاب اسلامی؛ انقلابی که باید آن را انقلاب اندیشه‌ها خواند؛ انقلاب آگاهی.
در خفقانی که امانیزم در شرق و غرب ایجاد کرده بودند و هیچ کس راهی برای برون رفت از این خفقان نمی‌شناخت و جهان روبه‌سوی ناامیدی داشت؛ نوری معجزه‌گون در ایران ۵۷ درخشید و هژمونی شرق و غرب را درید و راهی نو درانداخت. و مگر با جز آزاداندیشی می‌توان از چنبره هژمونی شرق و غرب نجات پیدا کرد؟ مگر جز آزاداندیشان می‌توانند برای خرق پارادایم غالب به پاخیزند؟ اصلا مگر جز آزاداندیش در چنین اوضاعی که جهان گرفتار آن بود و راهی جز شرق یا غرب نمی‌دید، می‌تواند به قیام فکر کند؟ مگر جز آزاداندیش می‌تواند به پا خیزد؟ حاشا و کلا!

+ فیلمی از همخوانی سرود ملی توسط تماشاگران

 

۲۲ بهمن سالروز این معجزه را تبریک می‌گویم!
در پاسداشت این نعمت الهی؛
پرشور در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد!
و همچنین در انتخابات

اعتکافی که مردم را از مسجد دور می‌کند!

در طول سه روزی که مراسم معنوی اعتکاف برگزار می‌شد، دغدغه‌ای ذهنم را مشغول کرده بود؛ و این دغدغه از جایی شروع شد که شب ولادت حضرت امیرالمومنین برای نماز به یکی از مساجد مراجعه کردم و در عین ناباوری دیدم که در مسجد بسته است! با خود گفتم شاید جشنی در مسجد برقرار است و احیانا می‌خواهند شام بدهند و برای آنکه غذا کم نیاید، درهای مسجد را بروی مردم بسته‌اند (!!) کمی در اطراف مسجد گشتم، دیدم که چند جوانی که لباس خادمی داشتند، درون حیاط مسجد بودند؛ از آنها پرسیدم، درب ورودی مسجد کدام سمت است؟ که گفتند، مسجد به خاطر اعتکاف تعطیل است؛ و با شنیدن کلمه تعطیل کاملا وا رفتم و از درون احساس فروریختن کردم؛ به سختی تعطیلی مساجد در شب‌ و نصف شب را تاب می‌آوردم؛ و حال با گوش می‌شنیدم و با چشم می‌دیدم که شب ولادت حضرت امیرالمومنین، وقت نماز، در مسجد را بسته‌اند؛ هر چند این رویه را کاملا غلط می‌دانم و به نظرم کاملا خلاف دین است؛ حداقل تا آنجایی که حقیر دین را شناخته است، اینگونه رفتار کردن و برنامه‌ریزی کردن،‌ در هیچ‌کجای دین جای ندارد و اجازه آن داده نشده است، ولی خوب کوتاه آمدم و سرم را پایین انداختم و رفتم محل کار برای خواندن نمازی فُرادا که می‌توانست در مسجد در کنار مومنین به جماعت باشد، در کنار محبین حضرت علی در شب ولادتش و بعد از نماز شاد‌باش این عید مبارک را بهم دیگر هدیه کنیم؛ ولی خوب قسمت نبوده؛ و اینکه شاید و شاید و شاید چون مسجد در محاصره معتکفین خواهر بوده است، نیاز بوده است که برای تمهید و آماده‌سازی، نماز جماعت و جشن و سرور شب ولادت حضرت امیر تعطیل شود. حتما متولیان فرهنگی این گونه برنامه‌ریزی‌ها پاسخی قانع کننده در برابر خداوند متعال خواهند داشت که اینگونه بدون پشتبانه دینی برنامه‌ریزی فرهنگی می‌کنند. القصه خدا را شکر که نمی‌خواستند حتما به حکم اصلی اعتکاف پایبند باشند که باید در «مسجدجامع» شهر معتکف شد؛ و الّا بنا داشتند سه روز به خاطر خلوتی شخصی با خدای‌خودشان، مردمان را از کار و زندگی باز دارند؛ آخر مسجدجامعْ قرار است محل کلیه شئونات دینی بلکه تمامی شئونات یک جامعه باشد؛ حال به کنار که ما اگر سال به سال هم به مسجدجامع شهر یا روستای‌مان نرفیتم، نه چرخ زندگی‌مان متوقف می‌شود و نه دینداری‌مان. بگذریم که شرح ماجرا طولانی نشود و حوصله شما از سر نگذرد.

اما این داستان همچنان ادامه دارد؛ فردای آن روز برای نماز ظهر به مسجد محل خودمان مراجعه کردم، البته نه برای نماز بلکه به خاطر خرید از فروشگاه کنار آن، که روی در آن مسجد کاغذی چسبانده بودند که مسجد تعطیل است! بازهم به بهانه اعتکاف! که عکس آن را در ابتدای همین یادداشت می‌توانید ببنید. اینجا دیگر اعتکاف خواهران نیست که نیاز باشد، مسجد را تعطیل کنند، که همان تعطیلی مسجد به خاطر اعتکاف خواهران هم منطقی قوی ندارد؛ اما اینجا دیگر چرا؟! آیا خلوتی که با خدا می‌خواهید بسازید، اینقدر سست است که اگر کسی دو رکعت نماز در مسجد بخواند، خلوت شما شکسته می‌شود؟ یا چه؟

خطابم کاملا به مسئولین امر و برنامه‌ریزان به اصطلاح فرهنگی است؛ برادر عزیزم، اگر نمی‌دانی، نکن! واقعا بعضی از وقت‌ها با نکردن‌ها درست می‌شود، کمی بنشین و فکر کن و اگر جایی هم به مشکل خوردی بپرس! در این قم آنقدر آیت‌الله پیدا می‌شود که سوالات خود را نزد آن‌ها ببرید و بپرسید که آیا اینگونه اعتکاف گرفتن، اینگونه برنامه‌ریزی فرهنگی، آسیبی هم دارد؟ آیا پشتوانه شرعی هم دارد یا اینکه به خاطر کار بدون فکر و تامل و حتی پر از زحمت و از خود گذشتگی، به خاطر کمی درنگ نکردن و تامل نکردن، به جای نسیم بهشتی، آتش جهنی برای خود می‌خرید؟

شما به چه اجازه در شهرکی (پردیسانِ قم) که به خاطر نفهمی شهرسازی‌مان در فاصله‌های زیاد مسجد احداث شده است، همین چند مسجد را هم به اسم اعتکاف تعطیل می‌کنید؟ مگر نمی‌شود معتکفین در کنار کسانی که فقط برای نماز به مسجد می‌آیند، به اعتکاف خود مشغول باشند؟ مگر حضور غیر معتکف در مسجد، اعتکاف معتکفین را باطل می‌کند؟ آیا از اعتکاف‌های پیامبر در مسجد الحرام نشنیده‌اید؟ آیا هیچ‌گاه شنیده‌اید که پناه بر خدا مسجد الحرام تعطیل شود؟ این چه بدعتی است که پایه‌ریزی می‌کنید؟ چرا به راحتی از دین مردم مایه می‌گذارید؟ اگر قرار بود سرمایه مادی و دنیایی‌تان را هم اینگونه تدبیر و برنامه‌ریزی کنید، به راحتی و بدون تامل و مشورت با اهل آن وادی، دست به کار می‌شدید؟ روشن است که در مورد پول و ثروت خود و درست سرمایه‌گذاری کردن آن در سهام بورس یا هر قمارخانهٔ دیگری،‌ کاملا جانب احتیاط را رعایت می‌کنید ولی نمی‌دانم چرا اینگونه نسبت به دین الهی لاابالی هستید؟!

 

یادداشت در سایت پنجره

بعدا افزوده شده:
در کانال آقای یامین‌پور مطلبی مرتبط با این بحث دیدم، در ادامه برای‌تان نقل می‌شود:

بله، محور اعتکاف "خلوت" است. اما اعتکاف فقط در مسجد "جامع" شهر پذیرفته می‌شود‌... و در این شرط،

نکته‌ی ظریفی است.
خلوت، عزلت از جامعه مؤمنین و سلوک در حاشیه تاریخ نیست. حتی درونی‌ترین و فردی‌ترین عبادات در قیام و حضور در متن تاریخ پذیرفته می‌شود.
...وگرنه امام را در کربلا سر می‌بُرند و مومنی مقدس در کنج خانقاهی سر به سجده تسبیح خدا می‌گوید!

برداشتی آزاد از فرمایش استاد آیت‌الله خامنه‌ای در ترجمه‌ی تفصیلی آیة الکرسی

دومین آیه از مجموعه‌ٔ سه آیه معروف به آیة الکرسی، در خصوص آزادی به خصوص آزادی عقیده و آیین است. «لااکراه فی الدّین» (بقره / ۲۵۶) آنچه آیین ماست، با اکراه همراه نیست. به زور و اجبار اعتقادات و تفکر خود را به جهان و جهانیان تحمیل نمی‌کنیم. معمولا به این بند از آیه بسیار تمسک شده است به خصوص از جانب روشنفکران، چه دینی و حتی غیر‌دینی. امّا در نگاه نخست به نظر می‌رسد این فرمایش قرآن کریم با دستورات و آیات مربوط به قتال و جهاد با کفّار سازگاری ندارد؛ پناه بر خدا از این که بخواهیم مدعی ناسازگاری میان آیات قرآن که تماما حق است، شویم؛ قرآن تماما حق است و تمام اجزاء این حقیقت یکپارچه حق، باهمدیگر سازگار هستند؛ امّا منظور از این ناسازگاری، آن فهم ناقصی است که از آیه وجود دارد. و مقصود از این یادداشت توضیح و اصلاح این فهم ناقص از آیه می‌باشد.

سوالی که از متمسکین به این بخش از آیه داریم این است که ادامه آیه را چرا توجه نمی‌کنند؟ چرا آیه را کامل نگاه نمی‌کنند؟ بله هیچ اجباری در پذیرش آیین و دین ما نیست و اساسا آیین و دین ما همراه با اکراه نیست و این را هم به خاطر فشار‌های امثال شما و حقوق جهانی بشر و ... نمی‌گوییم که اساسا معتقدیم این نفهته در دین ماست و آزادی را از پرتوهای توحید می‌دانیم؛ امّا شما که قصد تمسک به این فقره را دارید، چرا ادامه‌ی آیه را نمی‌خوانید؟

صورت کامل آیه از این قرار است: « لا اِکْراه فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکْفُر بِالطاّغُوتِ وَ یؤمِنْ بِاللهِ فَقَدْ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَنْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ »

«لا اکراه فی الدّین» در دین اکراه و اجباری نیست، «قد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیّ» آشکار شده است راه راست از راه گمراهی.

اینکه در ادامه «عدم اکراه در دین» بلافاصله گفته شده است، «راه راست و گمراهی آشکار» شده است؛ این علت عدم اکراه را بیان می‌کند؛ چرا اجبار و زور و فشاری همراه آیین و در پذیرش دین ما نیست؟ چون راه راست از راه گمراهی آشکار شده است و مانند روز واضح شده است که راه راست کدام است و گمراهی کدام است؛ لذا این آیه کریمه اساسا نه تنها منافی تبلیغ دین و تبیین نیست، که اساسا مؤید آن است. و در وزان تبلیغ، به جهاد اهمیت می‌دهد.

اساسا جهاد اسلامی برای برطرف کردن و برداشتن موانع هدایت است؛ که عبارتند از طواغیت و رهبان زمانه که مانع رسیدن هدایت به مردم هستند؛ مانع این آشکار شدن راه راست و راه گمراهی هستند؛ اساسا جهاد اسلامی و قِتال مقدس اسلامی برای آزادی و آزاداندیشی است؛ برای آزادی بخشی است؛ در جامعه‌ای که سردمداران کفر مانع تبین راه رشد هستند؛ مانع خوانده شدن قرآن هستند، مانع رسیدن حق به عموم جامعه هستند، با این افراد با زور و با شمشیر مقابله خواهیم کرد؛ ما برای رسیدن حق به گوش مردم و روشن‌شدن راه راست برای مردم، جان‌مان را هم می‌دهیم و به آن افتخار می‌کنیم، و این را برای خود سعادت می‌دانیم که در راه رسیدن عموم جامعه به آزاداندیشی و رها کردن مردم از بند‌ها، کشته شویم و جان دهیم؛ بله اگر دستی مانع رسیدن سخنان قرآن به مردم بشود، مانع خواندن قرآن بشود، آن دست را قلم می‌کنیم، اگر حجابی در برابر حق و حقیقت به وجود بیاورند، با افتخار آن را می‌دریم، اگر مشتی بخواهد بر سر خواننده‌ی قرآن زده شود، آن دست را قطع می‌کنیم، برای بر طرف کردن مزاحمان هدایت همیشه آماده و شمشیر به دست هستیم و این را نه تنها در تنافی با آزادی و آزاداندیشی نمی‌بینیم بلکه عین آزاداندیشی است و رقم زدن آن را در جامعه تکلیف خود می‌دانیم.

و از این باب است که این روز‌ها که درگیری‌ها و قتال تا حدودی به جبهه‌ی نرم و فرهنگی کشیده شده است، جهاد تبیین اهمیت ویژه می‌یابد؛ درگیری و قتال مستقیم تبیین برای تک‌تک مسلمانان واجب است، همانگونه که جهاد شمشیر بود؛ چرا که این‌روز‌ها کمتر با شمشیر مانع تبین رشد از غی / آشکار کردن راه راست از گمراهی، می‌شوند؛ بلکه با رسانه‌هایی انحصاری مانع این تبیین می‌شوند؛ و البته در این مقام هم هیچ ابایی از دست به شمشیر شدن نداریم چرا که «الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ».

 

در اینجا می‌توانید ابراز نظر کنید!

درگیری‌های این‌روز‌ها در فلسطین به خوبی پوشالی بودن قدرت اسرائیل را نشان داد؛ دیدید که فلسطین با دست خالی چه به حال و روز اسرائیل آورد؟ اما این پوشالی بودن قدرت اسرائیل هنوز در باور مردم ما ننشسته است. مردم ایران باید باورد کنند که قدرت اسرائیل پوشالی است و یک «وفاق ملی» علیه اسرائیل صورت گیرد تا پشتیبان ورود «علنی» ایران به جنگ باشد. برای نابودی اسرائیل ایران باید محکم و علنی وارد میدان مبارزه شود و این به پشتیبانی مردم و همراهی افکار عمومی نیاز دارد؛ باید یک وفاق ملّی در ایران برای مبارزه بر علیه اسرائیل شکل بگیرد.

گمان نمی‌کنم کسی پیدا شود که از اسرائیل «نفرت» نداشته باشد؛ حتی طرفداران «زن، زندگی، آزادی» هم از این لکه ننگ متنفر هستند؛ امّا این کافی نیست؛ باید اسرائیل را دشمن خود بدانیم؛ تا هنگامی که اسرائیل به عنوان دشمن و عدو خود در باور‌ما نباشد، نمی‌توان توقع داشت که مردم برای مقابله با آن به پا خیزند. دشمن گرفتن یک تعبیر قرآنی است؛ «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا».

مردم ما باید باور کنند بسیاری از مشکلات ما به خاطر این غده‌ی سرطانی در منطقه است؛ باید آن را از بین برد تا مشکلات‌ حل شوند. راه حل مشکلات، در نابودی اسرائیل است.

مردم ما باید باورکنند که مانع پشرفت ما اسرائل است؛

مردم ما باید باورکنند که اگر مشکل اقتصادی داریم، رفع آن در «گرو» نابودی اسرائیل است؛

باید اسرائیل نابود شود تا مشکلات اقتصادی ما برطرف شود.

 

لینک به منبع

اربعین خانوادگی‌ می‌چسبد!

صدای پای کاروان پیاده روی اربعین به گوش می‌رسد و نوای "هلابیکم یا زوار الحسین" از آسمان می‌آید؛ اربعین نزدیک است، کوله‌های‌تان را بسته‌اید؟

قبلا در مورد اربعین و به خصوص حضور بانوان در پیاده‌روی اربعین سیاه‌ای تقدیم کرده بودم؛ در اینجا می‌توانید ببنید! همچنین فیشی از بخشی از سخنرانی حضرت آقا در سال ۱۳۵۲ در مورد اربعین با عنوان «کنگرهعظیم جهانی اربعین» تقدیم حضورتان شده است. تحلیلی که ایشان از اربعین دارند بسیار جذاب و خواندنی است؛ توصیه می‌کنم قبل از ادامه پست آن را مطالعه کنید.

و اما یادداشت امروز...
اگر کمی دور و اطراف سربچرخانیم، می‌بینیم که کاروان‌هایی که نوجوانان را برای بردن زیارت و به خصوص اربعین در حال شکل‌گیری است، در حال زیاد شدن هستند؛ و این در حال تبدیل شدن به یک رویه است؛ البته که اردو برای کار‌های تربیتی - فرهنگی نیاز است؛ اما اینقدر راحت نوجوانان و حتی جوانان را از خانواده‌ها جدا کردن و آن‌ها را به پیاده‌روی اربعین بردن، کار درستی نیست؛ در این امر مهم نیاز است از جهات متعدد تامل شود. به نظر می‌رسد حتی در مباحث تربیتی، این خانواده است که محوریت دارد، که متاسفانه این رویکرد خیلی کم و به صورت نادر در مجموعه‌های تربیتی و فرهنگی مدنظر است؛ و به کل بریده از خانواده‌ها به فکر تربیت نسل نوجوان و جوان هستند؛ حال بماند اوضاع وخیمی که در مجموعه‌هایی است که به دنبال تربیت قبل از نوجوانی هستند!

این گسترش کاروان‌های نوجوانان اربعینی -چه دختران و چه پسران- برخواسته از همین نقص در نظرگاه تربیتی است که برای خانواده نقش محوری قائل نیست؛ والّا اگر کاروان اربعین هم بخواهد ببرد، می‌تواند خانوادگی ببرد.

در این مجال نمی‌گنجد که از مبانی فقهی، فرهنگی و تربیتی این محوریت خانواده قلم‌فرسایی کنم؛ لذا به خاطر همین عنوان این یادداشت "سفر اربعین باید خانوادگی باشد" نشده است که در نظر شخصی خود بنده این به ثبت افتاده است که باید پیاده‌روی اربعین را خانوادگی رفت.

امّا توصیه‌ام به تمامی کسانی که در این عرصه هستند به خصوص کسانی که مشغول کاروان‌های اربعینی نوجوانان و مجردی هستند، این است که بیشتر در رویه خود تامل کنن؛ بسیار به لوازم کار خود فکر کنند.

و در پایان اینکه قبول «کل الخیر فی باب الحسین» امّا این منافاتی با تفکر و تامل کردن در رویه‌های‌مان ندارد. / منبع

(تصاویری از اربعین خانوادگی)

 

 

 

مدرنیته از کجا شروع می‌شود؟

به نظر می‌رسد برای آشنایی با مدرنیته بهتر باشد از آغاز و پیدایی آن شروع کنیم.

مدرنیته با فرانسیس بیکن  (Francis Bacon) آغاز می‌شود؛ از اساس این تفکرات بیکن بود که دوره‌ای در تاریخ به عنوان مدرنیته پدید‌آورد؛ البته وی تنها نبوده است و مابعد او به خصوص دکارت و بعد‌تر کانت نقش بسیار مهمی داشتند؛ و دیگر فیلسوفان و اندیشمندان؛ ولی اگر بناست آغاز این پدیده‌ی تاریخی را بشناسیم و با آن آشنا شویم، باید بدانیم که از اندیشه‌های بیکن شروع شد و بعد این اندیشه‌ها توسط دکارت ریاضی‌وار شد و استحکام یافت.

مدرنیته‌ که تا نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم ادامه داشت و حتی پس از آن هم هنگامی که منتقدین نسبت به آن ظهور یافتند، باز هم نتوانستند آن چنانکه باید آن را کنار بزنند بلکه پست‌مدرن (پست مدرنیته postmodernity) جایگزین آن شد که می‌توان گفت زایده‌ی همان مدرنیته است؛ لذا این گرفتاری‌های بشری که دیگر این روز‌ها مختص به یک منطقه‌ی مکانی نیست از آن اندیشه‌ها شروع شده است؛ گرفتاری‌هایی که الان دیگر کشور‌های غرب‌زده نیز تاحدی گرفتار آن هستند و علاوه بر غرب گرفتاری‌های دیگری نیز به خاطر غرب‌زدگی دارند.

امّا اگر بخواهیم به اندیشه فرانسیس بیکن به عنوان آغازگر مدرنیته نگاهی داشته باشیم، شاید بتوان گفت ریشه و اصل آن اندیشه‌ها این بود که خدا را کاملا حذف کرده بود و در تعامل و مقابله با کلیسا، پای وحی را به صورت کامل قطع کرده بود و به تعبیری دیگر وصل به «آسمان» نبود و از آن بریده شده بود؛ اینکه خارج از حیطه مشاهدات حقیقتی نیست؛ علم بر انسان و جهان تسلط دارد؛ اینکه باید بر طبیعت تسلط یافت و آن را به استخدام گرفت و … همه ریشه در حذف خدا دارد؛ در واقع درپی‌ حذف خدا اینگونه اندیشه‌ها پدید می‌آید.

با این توصیفات حال شاید راحت‌تر بتوان در مورد اینکه «آزاداندیشی» مسئله‌ای توحیدی است یا مدرن یا به تعبیری دیگر آزاداندیشی توحیدی کاملا با آزاداندیشی مدرن متفاوت است، را مورد تامل قرار داد.

آزاداندیشی توحیدی، غیر از آزاداندیشی مدرن

باتوجه به اینکه مدرنیته با کنار گذاشتن خدا و بریدن اتصال به آسمان آغاز می‌شود؛ در این آب و هوا است که اندیشه و تعقل و در ادامه تجربه مهم و پررنگ می‌شود. و این گمان پدید آمد که برای درست بکارگیری این فکر باید آن را از دین و سنت آزاد کرد؛ و لذا «آزاداندیشی» مطرح شد؛ این آزاداندیشی در واقع یعنی رهایی از دین و سنت گذشته بود که در واقع منظور دین مسحیت بوده است. حال اینجا سوالی که مطرح می‌شود این است که این آزاداندیشی تا چه اندازه می‌تواند مسئله‌ی یک موحّد باشد؟ آیا اساسا «آزاداندیشی» با «توحید» قابل جمع است؟ و به تعبیر دیگر آیا می‌توان ادعای «آزاداندیشی اسلامی» کرد؟ آیا «آزاداندیشی اسلامی» تعبیری پارادوکیسکال نیست؟

اجمالا اینگونه می‌توان پاسخ داد که «آزاداندیشی مدرن» و «آزاداندیشی توحیدی» تنها مشترک لفظی هستند؛ «آزاداندیشی» مانند دیگر شعار‌های فطری و بشری، توسط غرب مستکبر دزدیده شده است و در خدمت استعمار قرار گرفته است.

دین مبین اسلام، نه تنها اندیشیدن و تفکر را جایز می‌شمارد، بلکه تکلیف بر آن می‌کند؛ و در کنار وجوب اندیشیدن، بر رهایی از قیود در هنگام اندیشیدن نیز تاکید می‌کند؛ لذا «آزاداندیشی» آنگونه که در غرب مدرن مطرح می‌شود، اساسا در اسلام مطرح نیست؛ چرا که اسلام خود از ابتدا به اندیشیدن و آزاداندیشی دعوت می‌کند و ممانعتی برای اندیشیدن ندارد که نیاز به آزاداندیشی برای رهایی از آن باشد؛ بلکه نیاندیشیدن را هم زشت می‌پندارد.

ارتداد

شاید بتوان حکم «ارتداد» در اسلام را اینگونه توضیح داد که برای مبارزه با رویکردی است که یا به «دنبال حق نیست» و یا «نمی‌اندیشید»؛ و حدودی که در ارتداد به آن حکم می‌شود از باب بازدارندگی و مبارزه فرهنگی این دو رویکرد اجتماعی است؛ ارتداد در این مبارزه است، نه آنگونه که بعضی روشنفکران -در گرته برداری از فضای مسیحیت غربی- در مبارزه با اندیشیدن می‌بینند. در باب ارتداد اگر توفیق باشد بیشتر از این خواهم نگاشت، اینجا صرفا از باب یک اشاره مطرح شد.

 

آدرس یادداشت در سایت پنجره

کدام محرم و صفر اسلام را نگه داشته است؟

جمله «محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است» از مشهورات زمانه‌ی ما است ولی در معنای آن کمتر تامل می‌کنیم؛ اینکه کدام محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشت؟ یا اینکه کدام اسلام با محرم و صفر زنده ماند؟

به خاطر عشق و شوری که به سیدالشهدا صلوات الله علیه داریم و درپی آن به دستگاه هیئت و عزاداری، معمولا اجازه نمی‌دهیم که عقل وارد این وادی شود و اشتباهات ما را گوش زد کند، نه تنها اجازه‌ی ورود عقل داده نمی‌شود که گاها از ورود «شرع» هم در این وادی ممانعت می‌شود؛ گاها حتی خودمان اجازه نمی‌دهیم که در این باب تامل کنیم و تقدسی مانع می‌شود که از خود بپرسیم این کدام عزاداری یا کدام محرم و صفر است که اسلام را نگه می‌دارد؟ اگر هر مجلس‌عزایی این کارکرد را دارد که اولین مجلس عزا را دشمنان سیدالشهدا گرفتند؛ اینکه اهل بیت علیهم السلام از بعد از قیام عاشورا، مدام توصیه می‌کردند یاد و نام حرکت امام حسین زنده نگه داشته شود، چه منظوری داشتند؟ آیا صرف عزاداری‌ها را توصیه می‌کردند؟ 

حتما شنیده‌اید که هیئت‌ها نقش خوبی در انقلاب اسلامی داشتند و عزاداری‌های آن زمان چقدر در کمک به انقلاب فعال بودند؛ اما این هم شنیدنی است که بودند هیئت‌هایی که مورد حمایت مادی و معنوی شاه ملعون بودند؛ هیئتی که از آن مبارزه، ظلم‌ستیزی، قیام و ... بیرون نیاید، چه کارکردی دارد؟ اینگونه هیئت‌ها چقدر می‌توانند به «اَحیوا اَمرَنا» حضرت امام صادق علیه السلام جامع عمل بپوشانند؟

در ادامه توجه شما را به بخشی از فرمایشات حضرت آقا در دیدار با مداحان در تاریخ ۳ بهمن ۱۴۰۰ جلب می‌کنم:

یک نکته‌ی مهمّی در باب هیئت هست و آن این است که امام -همان ‌طور که عرض کردم- در این دو روایت میفرمایند: اَحیوا اَمرَنا؛ مسئله‌ی ما را، مکتب ما را زنده نگه دارید یا زنده کنید. خب، امروز برای شما که در محیط شیعی، در محیط جمهوری اسلامی، در کشور مسلمان و شیعه نشسته‌اید، شاید اصلاً خیلی مفهوم نیست آن وقتی که امام صادق میگویند «اَحیوا اَمرَنا»، یعنی چه. در آن دوره‌ای که امام صادق فرمودند: اَحیوا اَمرَنا، احیای امرِ اهل‌بیت جزو سخت‌ترین و خطرناک‌ترین کارها بود؛ یک جهاد عظیم بود. حالا آن زمانهایی که ما در این زمینه زیاد بحث میکردیم، کار میکردیم -که آن حرفهای چهل پنجاه سال قبل ظاهراً چاپ شده و در اختیار افراد هست- [توضیح داده‌ایم.] زندگی مبارزاتی ائمّه و مبارزه‌ی اصحاب ائمّه جزو خطرناک‌ترین‌ها بود؛ چطور است که همه‌ی ائمّه به شهادت میرسند؟ چرا امام جواد در ۲۵ سالگی، امام عسکری در ۲۸ سالگی به شهادت میرسند؟ چرا اینها را میکُشند؟ چرا موسی‌بن‌جعفر (علیه السّلام) را چند سال به زندان می‌اندازند و در زندان به شهادت میرسانند؟ زندگی، زندگی مبارزه بود. در یک چنین شرایطی امام میفرماید: اَحیوا اَمرَنا؛ شما که می‌نشینید در آن جلسات هیئتی، احیای امر ما را بکنید؛ یعنی امام بزرگ‌ترین مبارزات را، خطرناک‌ترین مبارزات را، از اینها مطالبه میکند. پس هیئت جای چیست؟ جای جهاد. هیئت، کانون جهاد است؛ هیئت، کانون جهاد است؛ جهاد فی‌سبیل‌الله، جهاد در راه احیای مکتب اهل‌بیت، مکتب امام حسین (علیه السّلام)، مکتب شهادت. خب ائمّه (علیهم السّلام) چه جور جهادی میکردند؟ ائمّه جهاد نظامی که نمیکردند؛ جز معدودی -فقط حضرت امیرالمؤمنین، امام حسن‌ مجتبیٰ و حضرت امام حسین با شمشیر جنگیدند- بقیّه‌ی ائمّه که با شمشیر نجنگیدند؛ جهادشان چه بود؟ «جهاد تبیین»؛ همین که بنده مکرّر تکرار میکنم تبیین یا جهاد تبیین، تبیین کنید، روشنگری کنید. هیئت، محلّ جهاد تبیین است. به نظر من از این «اَحیوا اَمرَنا» این نکته‌ی بسیار مهم استفاده میشود.

 

حضرت آقا می‌فرمایند که هیئت جای جهاد است؛ اصلا کانون جهاد است. آن هم جهاد تبیین؛ روشنگری؛ والّا پرورش احساسات و عواطف و صرفا اشک گرفتن؛ که البته گریه بر حسین ارزشمند است؛ چقدر می‌تواند اسلام را نگه دارد؟ این گریه با معرفت است که اسلام را نگه می‌دارد؛ این گریه‌ای که مقدمه قیام است، اسلام را نگه می‌دارد؛ تبیین و روشنگری‌ها است که در بقای اسلام نقش داشتند و دارند.

 

منتظر نظرات شما در اینجا هستیم

وقتی قرار است آزاداندیشانه با اندیشه‌ای روبه‌رو شویم و فارغ از باور‌ها و اندیشه‌های خود و بدون «تعصب» و با گشودگی با آن روبه‌رو شویم و حتی به دنبال دفاع از عقاید خود نباشیم و تنها در مدار حق و حق‌طلبی حرکت کنیم؛ در این مقام چنگ انداختن به مقاله‌ی یک اندیشمند تا چه اندازه درست و صحیح است؟ این سوال از آنجایی مطرح می‌شود که معمولا در مقالات به خصوص مقالات علمی و آکادمیک که قرار است در مجله‌ای چاپ شود، چهارچوب‌های زیادی مانع سلیس قلم زدن می‌شوند و حتی گاها مولف دچار خود سانسوری می‌شود و این البته در کتاب‌هایی هم که قرار است مجوز چاپ و انتشار بگیرند هم وجود دارد.
و علاوه بر این مسئله‌ی دیگر که مانع دست یافتن به اندیشه‌ی یک اندیشمند می‌شود، کوتاهی و نارسایی قلم آن اندیشمند است و نه تنها این باعث ابهام بلکه در بسیاری موارد باعث کج فهمی می‌شود و این یعنی محروم شدن از اندیشه‌های یک اندیشمند.
و لذا شاید بتوان ادعا کرد اینکه بخواهیم با اندیشه‌های صاحب نظری آزادانه مواجه شویم، این خطاست که صرفا یک یا دو نوشته و مقاله ایشان مطالعه شود و گمان فهمیدن اندیشه وی شود. آزاداندیشانه رفتار کردن شاید این باشد که فضای اندیشه‌ای این شخص مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد و آشنایی با فضای اندیشه‌ای او حاصل شود و هنگامی که در جهان اندیشه‌ای او وارد شدیم و توانایی هم افقی با او به وجود آمد امکان مواجهه آزادانه با اندیشه او به وجود می‌آید.
 

در ادامه‌ی یادداشت‌هایی که ذیل آزاداندیشی تقدم شد، شاید بتوان گفت یکی از مباحث مهم و کلیدی و تاحدودی حیاتی، تعریف آزاداندیشی است؛ آزاداندیشی چیست؟ و یا به عبارتی تقلیدی چه باشد آنچه خواندنش آزداندیشی؟ به نظر می‌رسد که ذات‌کاوی و ماهیت‌کاوی آزداندیشی از مباحث بسیار مهم است و نباید از این کار فیلسوفانه به راحتی گذشت؛ اساسا در تفلسف نباید تعجیل کرد.

آزاداندیشی در «گام دوم» انقلاب بسیار مهم است؛ چرا که گام دوم انقلاب در گرو فراگیر شدن آزاداندیشی است؛ گام دوم انقلاب، گام مردم است؛ و من هر کجا که «مردم» و مردم سالاری می‌شنوم، آزاداندیشی می‌فهمم.

و فراگیری آزاداندیشی در گرو این است که اولا این پدیده به خوبی شناسایی و مورد کنکاش و «ذات‌کاوی» و ماهیت‌شناسی قرار گیرد و اندیشه‌ی لازم برای آزاداندیشی تولید شود؛ چرا که علارغم مطالبات و تبیین‌ها و اسرار‌ها و تاکید‌ها و حتی «گلایه‌»های رهبری نسبت آزاداندیشی، مشکل اصلی در فراگیر نشدن آزاداندیشی «فقر تئوریکی» است که در صحنه نسبت به آزاداندیشی وجود دارد؛ از باب نمونه عرض کنم که معمولا اگر آزاداندیشی را همان آزادی بیان - آن هم با قرائت‌های سیاسی رادیکال - نگیرند، آن را مساوی «کرسی‌های نظریه‌پردازی» می‌گیرند!  و پس از این‌ها است که نوبت به فرهنگ‌سازی و گفتمان کردن آزداندیشی می‌رسد؛ لذا ابتدا باید تکلیف را در ساحت «فردیِ آزاداندیشی» مشخص کرد و بعد نوبت به ساحت اجتماعی آن می‌رسد.

خلاصه‌ای گزارش‌وار از نتیجه تورق‌هایی در مصاحبه‌ها و نوشته‌ها و گفته‌ها خدمت‌تان تقدیم می‌شود به امید آنکه این خلأ تئوریک در باب آزاداندیشی احساس شود و ضرورت ذات‌کاوی فیلسوفانه «آزاداندیشی» روشن شود؛

برخی آزاداندیشی را مساوی با کرسی‌های آزاداندیشی و نظریه پردازی می‌دانند و برخی دیگر آزاداندیشی را مساوی با نوآوری؛ و تلقی بعضی هم این است که آزاداندیشی از جنس تفکر و اندیشه است و آزاداندیشی را تفکر بدون قید و بند معنا کردند؛ برخی دیگر آن را ابزار و یا روشی برای فهمیدن تعریف کردند؛ بعضی آن را یک مقوله کاملا اجتماعی فهمیدند تا مقوله‌ای از جنس اندیشه؛ بعضی از صاحب نظران آزاداندیشی را همان تفکر صحیح و منطقی انگاشته‌اند و تنها شرط در آن را رعایت منطق دانسته‌اند؛ و برخی دیگر رهایی از قیود و بعضی هم آن را استفاده از راه‌ و روش‌هایی برای دستیابی به حق و حقیقت که هدف تفکر است پنداشته‌اند؛ و بعضی دیگر از صاحب نظران آزاداندیشی را یک ملکه نفسانی و یک صفت اخلاقی در نظر گرفته‌اند؛ و برخی  گمان بردند که آزاداندیشی روشِ کلانِ درست اندیشیدن است و ... 

برای جلوگیری از قلم‌فرسایی دیگر ادامه نمی‌دهم؛ تو خود بخوان از این مجمل مفصّل‌ها!

 

یادداشت در سایت پنجره

در «آزادی اندیشه» گفته می‌شود که اندیشیدن جایز است یا نه؟ بلکه ارتقایی هم می‌توان زد اینکه آیا اندیشیدن مطلوب هم هست ؟ و فراتر از این به وجوب اندیشیدن هم می‌توان فکر کرد؛ به تعبیری آزادی اندیشه که هیچ، بلکه وجوب اندیشیدن.

امّا قبل از آنکه جواز اندیشیدن را صادر کنیم، شاید بهتر باشد در این تامل شود که آیا اساسا امکان ممانعت از اندیشیدن وجود دارد؟ و یا اینکه وقتی سخن از «آزادی اندیشه» می‌شود، سخن از بروزات اجتماعی اندیشه است، والّا اندیشیدن بدون هیچ بروز و ظهوری و یا صرفا بروزات فردی، توانایی ممانعت از آن نیست.

پس شاید بتوان گفت اندیشیدن را نمی‌توان سلب کرد، بلکه کسانی هم که نفع‌شان در نیاندیشیدن دیگران است، از اندیشیدن ممانعت نمی‌کنند، بلکه اندیشیدن را به انحراف می‌کشانند. و به تعبیری ما بیشتر از آنکه به «آزادی اندیشه» نیاز داشته باشیم، به «آزاداندیشی» نیاز داریم. و شاید بتوان گفت صرف داشتن یک جامعه فکور شاید کمالاتی داشته باشد، ولی آنچه که مطلوب است و رشد آفرین، یک جامعه «آزاداندیش» است.

 

سایت پنجره

 

«برهان صدیقین» و «حرکت جوهری» از مباحث بسیار مهم توحیدی است. بهترین و ساده‌ترین بیان از این دو برهان به خصوص برهان حرکت جوهری بیانی است که آقای طاهرزاده در این کتاب به اختصار آورده است.
این ۱۰۰ صفحه حاصل بیش از ۲۰ سال تدریس ایشان است که باتقسیم‌بندی‌ها و بیانات ابتکاری خود این دو برهان را برای اهلش آسان و ملموس و کاربردی نموده است.
 
شما در برهان صدیقین برای اثبات وجود خدا نیاز به هیچ مقدمه‌ای ندارد؛ بلکه از خود خدا متوجه خدا می‌شوید! خدایی که در برهان صدیقین اثبات می‌شود بسیار متفاوت است با اثبات وجود ناظم در برهان نظم.
در برهان صدیقین شما وحدت ذات خدا با صفاتش را می‌فهمید.

 

برهان حرکت جوهری که بالاتر و متعالی‌تر است بسیاری از مباحث اعتقادی و توحیدی را حل می‌کند. اینکه حرکت در جوهر است نه در اعراض از ابتکارات ملاصدرا است و در این کتاب با دو برهان حرکت در جوهر اثبات می‌شود و علاوه بر تبیین حرکت، زمان را هم تبیین می‌کند. وبیان می کند که زمان زمین با زمان انسان متفاوت است.
و به راحتی با اثبات حرکت جوهری معاد هم به معنای عام آن اثبات می‌شود. و از خصیصه‌های متمایز این کتاب پلی است که از این دو برهان به سوی «عرفان» وجود دارد.

آدرس جدید سایت پنجره

 

دانلود کتاب «از برهان تا عرفان»

 

جشن ۲۲ بهمن در مدارس به مسابقه ماست‌خوری می‌گذرد البته کار فرهنگی هنری هم می‌کنند منظورم تئاتر است؛ تئاتری که هیچ نمی‌آموزد و فقط به دنبال لوده‌گری و دلقک‌بازی هستند.
 بی‌انصافی هم نکنیم، گاهی گروه سرود هم اجرا دارد ... ان‌شاء الله که سرود انقلابی اجرا می‌کنند.
اگر یک مدیر مدرسه خیلی انقلابی باشد و به خواهد گذارش خوبی رد کند، به حاجاقا می‌گوید که برای بچه‌ها حرف بزند ... که شما تصور کنید دانش‌آموزان ابتدایی را که مجبورا حرف‌هایی را بشنود که هیچ درکش نمی‌کنند... حتی دبیرستانی‌هایش هم این‌‌روز‌ها حوصله گوش‌دادن ندارند!
 
یک روز مدرسه را برای جشن تعطیل می‌کنند و همه‌اش به لودگی می‌گذرد ... بدون هیچ کار هنری که با به نمایش گذاشتن باور‌های انقلاب، سطح شعور بچه‌ها را بالا ببرد... آیا نمی‌توان با یک کار فکر شده و هنری تاریخ معاصر را با زبان ساده برای کودکان روشن کرد؟ تا مجبور نباشیم مسابقه ماست‌خوری برگذار کنیم؟
 
این‌گونه است که وقتی از میانگین سنی اغتشاشگران و فریب خوردگان بنزینی آمار گرفته می‌شود بین ۱۸ تا ۲۲ سال هستند.(این‌را شاید بعدا بیشتر در موردش بنویسم)
وقتی از گفتمان انقلاب با جوانان‌تان صحبت نکنید و در فضای آکادمیک قبل از دانشگاه هم که هیچ برنامه‌ای برای آن نداشته باشید چه توقعی دارید؟ دانشگاه هم که اساسا وقتی از آن خارج شدی، اگر بی‌دین نشده باشی، حداقل سکولار شدن روی شاخش است. البته منکر استثنا‌های انگشت‌شمار نیستم.
از آموزش دانشگاه‌ها که ناامیدم؛ وقتی مبنای علمی شدن، ملحد شدن است، چه توقعی دارید؟ مگر آنکه جوانان خود دست به کار شوند ... همانطور که در گوشه و کنار مجاهدت‌های‌شان به گوش می‌رسد.
 
چرنوبیل؛ هزینه دروغ یا هزینه تبرئه

آخرین باری که سریالی را به صورت کامل دیدم، مربوط می‌شود به زمانی که همه فرار از زندان می‌دیدند. کامل و با شوق زیاد با همراهی دوستان دنبال می‌کردیم. بعد از آن کمتر می‌شد که سریالی ببینم، چه برسد که آن را دنبال کنم و کامل آن را ببینم. حتی سریال‌های صدا و سیما هم پراکنده می‌دیدم. آن زمانی هم که سریال‌های اینترنتی و سریال‌های مهران مدیری مثل قهوه تلخ و شوخی کردم و ... طرفدار داشت، من نمی‌دیدمشان.

امّا وقتی که چرنوبیل سر و صدا کرد و این همه حرف در موردش در فضاهای مختلف پراکنده شده بود، قلقلک شدم که ببینمش. اتفاقا یک حجم اینترنتی رایگان هم نصیبم شد که در اولین فرصت دانلودش کردم. و چند ساعت پشت سرهم فرصتی دست داد که تمام ۵ قسمتش را در یک نشست تماشا کنم.

در مورد فرم و مباحث فنی فیلم که تخصصی ندارم، و  ظاهر آن برای یک مخاطب عام در این زمینه که من باشم، خوب بود؛ حتی می‌توان گفت که عالی بود. البته بعید هم نبود که این چنین باشد.

امّا در اینکه آمریکا و انگلیس که سازندگان این فیلم بودند، قسمتی از حقیقت را پوشانده‌اند شکی نیست. به خاطر سابقه این کشور می‌گویم. وگرنه از حادثه اطلاعات دقیقی ندارم که با سند و مدرک بگویم کجاها را دروغ گفتند و البته وظیفه من نیست، چرا که این یک فیلم در مورد ایران نیست و کسانی که این وظیفه را بر عهده دارند، گفته‌اند که فیلمی در پاسخ این فیلم خواهند ساخت. روسیه را می‌گویم. و البته باید دید که از عهده آن برمی‌آیند یا نه؟!

ولی نکته‌ای که برای من جالب بود این است که دروغ‌گو ترین کشور‌ها هزینه‌ای زیاد را متحمل می‌شوند تا مخاطب را متوجه هزینه دروغ کنند! و حتی در جایی که از بدی دروغ حرف می‌زنند باز هم خود از دروغ دست برنمی‌دارند.

نکته‌ی دیگر اینکه احساس می‌کنم این سریال هم مثل خیلی از کتاب‌ها که با هدف مشهور می‌شوند برای اغراض خاص، با هدف مشهور شد با غرض ورزی‌های خاص. به خصوص وقتی که در ایران شهرت پیدا می‌کند.

و بعضی از سکانس‌ها هم جالب بود، مثلا سکانسی که ربات آلمانی را برای حل مشکل می‌آورند. البته اگر حقیقت داشته باشد.

به دوستانی که این سریال را دیده‌اند و یا قصد دیدنش را دارند پیشنهاد می‌کنم مستند « من مرگ میشوم » را هم ببینند. شاید بعد از تماشای این مستند بتوانند درک کنند که چرا آمریکا اینقدر برای ساخت این سریال هزینه می‌کند. بالاخره باید برای تبرئه خود هزینه کرد.

لینک به سایت پنجره


آن‌قدر خودمان را حق می‌دانیم، که تحمل شنیدن حرف مخالف را نداریم؛ چه برسد به پذیرفتن آن. حتی محیط اطرافمان را هم به نحوی محیا می‌کنیم که بروفق حق‌مداری من و نظر من باشد؛ چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی.
تنها با کسانی معاشرت می‌کنیم که موافق ما باشند و ما را تایید کنند و یا حتی در انتخاب روزنامه هم اول به دیدگاه خود نگاه می‌کنیم بعد روزنامه می‌خوانیم. با کسانی که نظری مخالف ما دارند، اصلا باب گفتگو را باز نمی‌کنیم که حداقل حرف‌شان به گوشمان خورده باشد. مخالفانمان را برچسب می‌زنیم و با کلماتی چون بی‌سواد، مرتد، متحجّر، کافر و ... از خود می‌رانیم و حتی حوصله شنیدن حرف‌های‌شان را هم نداریم! در فضای مجازی تنها افراد و کانال‌های موافق خود و جناح خود را دنبال می‌کنیم. هوش مصنوعیِ تکنولوژی هم که می‌فهمد از چه محتوایی خوش‌مان می‌آید و همان‌ها را برایمان ردیف می‌کند.

 

کمی به خود بیاییم! گاهی، احتمال اشتباه کردن هم بدهیم کمی روی حرف طرف‌مان فکر کنیم؛ اصلا فکر کردن هم پیش کش، گاهی اجازه بدهیم کمی حرف مخالف هم به گوش‌مان بخورد!

قائل به امکان خطای خویش باش

بعضی وقت‌ها کتابی در نیمه راه رها می‌شود، و تا مدت‌ها بعد سراغی از دیگر کتاب‌های آن نویسنده نمی‌گیریم، البته اگر تا مدت‌ها کتاب زده نشده باشیم. بعضی از این کتاب‌ها اتفاقا از شاهکار‌ها هستند؛ ولی این بلا را بر سر ما می آورد. و این به خاطر انتخاب یک ترجمه بد است. بله ترجمه‌ها هم بسیار مهم هستند، بعضی از کتاب‌ها هستند که بیش از ۴۰ ترجمه دارد، مثل شازده کوچولو که بعضی از مترجمان آن از افراد سرشناس هستند، مثل اقای رحمان‌دوست. و البته همه‌ی کتاب‌ها به این اندازه ترجمه ندارند، و البته مترجمان مشهوری هم آن کتاب را ترجمه نکرده است؛ پس ما باید چه کنیم که به توانیم ترجمه‌ای خوب انتخاب کنیم تا دچار کتاب‌زدگی نشویم؟

چند نکته‌ای که معمولا خودم از آن استفاده می‌کنم را برای‌تان در این لینک می‌‌نویسم

در سال ۲۳ میلیون ایرانی به مشهد می‌روند و همچنین ۴ میلیون از خارج از کشور عازم مشهد می‌شوند. این امر باعث شده تا صاحبان قدرت و سرمایه طمع‌ورزی کنند. و بخواهند با خدعه از این فرصت استفاده کنند و به ثروت اندوزی هرچه بیشتر بپردازند. تفکر سرمایه‌داری که برای اهداف خود از هر چیزی سوء استفاده می‌کنند و قداستی در این تفکر وجود ندارد؛ لذا برای خالی کردن جیب‌ها -البته این‌روز‌ها باید گفت: خالی کردن کارت‌های بانکی- دست به اقداماتی زده‌اند که مخالف با انسانیت و دین است. به بهانه شادی و تفریح جوانان، می‌خواهند پول به جیب بزنند. (اگر به فکر جوانان هستید، مشکلات کار و مسکن و ازدواج‌شان را حل کنید!)

و بعضی از مدیران و مسئولان این شهر احساس می‌کنند که باید خوش خدمتی به این سرمایه‌داری کنند و در راستای اهداف آن‌ها در تلاش‌اند که فرهنگ‌ها را تغییر دهند. زائر را به گردش‌گر تبدیل کنند و مجاور را به شهروند! 

اگر از هریک از این مسافران که پای در مشهد می‌گذارند بپرسید برای چه این همه راه را آمده‌اید؟ قطعا خواهید شنید که برای امام رضا علیه السلام. به قصد زیارت حضرت خورشید. 
هر مشهدی به همجواری با امام رضا علیه السلام، افتخار می‌کند. افتخار می‌کند که بگوید : من مجاور امام رضا هستم.

این یک زاویه دید نسبت به تغییر فرهنگی است، که نخستین گام آن تغییر زائر و مجاور به گردش‌گر و شهروند است. 

امّا از یک زاویه دیگر هم می‌توان به این تغییر فرهنگ نگریست. از آن‌جایی که دشمنان همیشه بیشتر از خودمان به سخنان رهبران ما توجه دارند، ملتفت این حرف امام خمینی هستند که مرکز ایران مشهد است و این عنایت امام رضا است که این انقلاب به پیروزی رسیده است. لذا برای تغییر فرهنگی این شهر سرمایه‌گذاری کرده‌اند، و این تغییر فرهنگ زائر و مجاور هم از دسیسه‌های دشمنان است که البته مانند همیشه خودی‌ها هم به آن دامن می‌زنند.

لینک یادداشت در سایت پنجره

جنرال وسلی کلارک رئیس سابق ستاد ارتش آمریکا و فرمانده سابق ناتو در سال ۲۰۰۷ با صراحت اعلام کرد که حادثه ۱۱ سپتامبر بهانه‌ای برای ویران کردن لبنان، عراق، سوریه، لیبی، سومالی، سودان و ایران بود. این جنرال کهنه کار آمریکا ادامه داد: تمام ۷ کشور به غیر ایران با جنگ نابود شدند. ولی به دلیل قدرت نظامی ایران، استراتژی به نابودی نرم تغییر کرد.

 

او همچنین گفت تحریم‌ها ۲ هدف دارند. یا ایران دچار آشوب می‌شود، که پروژه سوریه (جنگ داخلی) اجرا می‌شود. یا ایران تسلیم مذاکره می‌شود که پروژه عراق و لیبی (خلع سلاح و حمله نظامی) اجرا می‌شود. ایران راهی جز پیروزی در جنگ اقتصادی ندارد. یا پیروز می‌شود و ابرقدرت می‌شود یا شکست می‌خورد و نابود می‌شود.
منبع:کتاب " برج های دوقلو...نوشته : خوان آنتونیوسارین...استاددانشگاه شیکاگو (+)

چند سال از انتشار این گفتگو گذشته است؟ آیا لحظه‌ای دشمنان از تحریم‌ها دست برداشته اند؟ حتی وقتی با کلید‌داران به سمت جام تلخ برجام رفتیم و در خیابان‌ها به پای کوبی و جشن پرداختیم باز هم دست از تحریم و جنگ اقتصادی برنداشتند. وقتی ترامپ با تمام دیوانه‌بازی‌هایش رئیس جمهور می‌شود آیا جز این فهمیده می‌شود که نبرد پیش‌رو اقتصادی است؟ نکند باور دارید که مردم آمریکا ترامپ را انتخاب کردند؟!

ای کسانی که برای تحمیل برجام بر پیکر ایران صد‌ها سکه طلا پاداش می‌گیرید، بدانید اگر نیمی از این وقت را که در راه برجام تلف کردید در راه اقتصاد صرف می‌کردید، حال این اوضاع اقتصادی کشور نبود. در اوج جنگ اقتصادی وزیر اقتصاد نداشتن  چه معنایی دارد؟

از این گفتوگو سالها می‌گذرد و کشورمان، ایران توانست مقابل شدیدترین تحریم‌های اقتصادی مقاوت کند و از  تهدیدهای نظامی هم عبور کند. البته کشورمان به همّت و تحمل مردمانش این پیروزی را دارد؛ نه مسئولانی که چشم امید به غرب بسته‌اند. و آن‌هایی که چشم خود را بسته‌اند بدانند که صبر این مردم عزیز بی‌نهایت نیست! 

اکنون این ایران است که سرنوشت منطقه غرب آسیا را تعیین می‌کند و به یک قدرت جهانی تبدیل شده است. و آن هم تنها به خاطر مردم این خاک است. مردمی که در این جنگ اقتصادی هم مانند ۸ سال دفاع مقدس، مجاهدت می‌کنند.

منبع

کتاب «تمدن‌زایی شیعه»

انسان از نظر ساختار به گونه‌ای است که اگر بخواهد نیاز‌هایش به طور کامل برآورده شود، ناچار به زندگی اجتماعی است. و اجتماع هم تنها وقتی پاسخگوی کاملی برای نیاز‌های بشر است که دارای قانون باشد، و آن قانون باید دارای منشا قدسی باشد و از طرف خالق عالم و آدم فرستاده شده باشد تا پاسخگوی تمام ابعاد بشر گردد.

 

اما غرب جدید - تو بخوان مدرنیته - خواست بدون قانون قدسی زندگی اجتماعی خود را اداره کند، در نتیجه دچار بحران وضع کنونی شد.

عنایت دارید که فرهنگ‌ها و تمدن‌ها مابازای خارجیِ اندیشه‌ی انسان‌ها هستند. لذا باید مواظب بود که تکنیک غرب ما را مقهور خود نکند، چرا که این غرب جدید که از عالم قدس بریده است، خود را پشت تکنیک پنهان کرده است. و از طرفی تکنیکِ موجود برخاسته از همان فرهنگی است که غرب برای خود انتخاب کرده است. فرهنگ بریده از قدس. 

و هر تمدنی فرهنگ و ابزار مخصوص خود را می‌سازد و استفاده از آن ابزار ناخودآگاه فرهنگ مخصوص به خود را به همراه دارد. شما نمی‌توانید ادعا کنید که از ابزار استفاده می‌کنید و فرهنگ نهفته در آن هیچ اثری در شما ندارد!

و تمدن غرب به خاطر وهم‌زدگی‌اش مقابل قداست‌های الهی می‌ایستد و به همین دلیل هم در نهایت نابود می‌شود.  و آنچه در نهایت در تاریخ می‌ماند تمدن دینی است با قرائت تشیع از اسلام. و انقلاب اسلامی شروع و طلوع آن تمدن است. 

گفتگو از تمدن اسلامی، آن هم به صورتی که مدّ نظر شیعه است علاوه بر آنکه مانع انحراف از اهداف اصلی می‌گردد، ان شاء الله عامل ظهور بابرکت امام معصوم علیه السلام خواهد شد.

سلسله مباحث این کتاب در صدد است در شرایطی که بشریت از فرهنگ مدرنیته سرخورده است و به فکر راه چاره‌ای اساسی است، او را متذکر فرهنگی نماید که عاقبت زمین و زمینیان باید به سوی آن فرهنگ باشد تا وعده‌ی اقامه‌ی حق صورت بالفعل به خود بگیرد. و هرچه زودتر جهت‌گیری بشر به سوی آن تمدن شروع شود، بشر به همان اندازه زودتر به بلوغ خود نزدیک‌ می‌گردد.

لذا برای فهم کتاب، آشنایی با فرهنگ مدرنیته و غرب لازم است، پیشنهادم کتاب‌های همین نویسنده است. (لینک کتابها)

 

و آخر سخن اینکه بدانید این همه دشمنی و کینه غرب بی‌دلیل نیست، کودکی که در خواب می‌دیدند به دنیا آمده و موسی وار رشد می‌کند و آن‌ها اطمینان دارند که به دست این موسی نابود می‌شوند. 

لذا در این سال‌ها، افت خیز‌های اجرایی نباید ما را از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی غافل کند و از جهت‌گیری آن به سوی تمدن اسلامی ناامید نماید. تمدنی که با انکشاف ابعاد پنهان طبیعت باعث نابودی تمدن غرب می‌شود که فقط به سلطه برطبیعت می‌اندیشد.

و با این توصیف‌ها تو خود فکرش را بکن وقتی یک انسان به ۴۰ سالگی می‌رسد، می‌گویند به پختگی نسبی رسیده است؛ حال این انقلاب کودکی که تولدش لرزه بر تمدن غرب انداخت اینبار به ۴۰ سالگی رسیده و از ترسی که هیبت ۴۰ سالگی در دل تمدن غرب انداخته، شلوارش کثیف شده است. و البته که به این راحتی دست از سر ما و انقلاب ما بر نخواهد داشت، بلاخره «نابودی» در پیش‌ دارند.

لینک یادداشت در سایت جدید

 

به گمان‌ما فلسفه‌ی اسلامی به ویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشه‌ی انسان این روزگار می‌جوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پا برجا خواهد گشت.
ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه‌ی الهی وامدار و بیش از همه در برابر آن مکلفیم!

رهبری  ۱/ خرداد / ۷۸

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

 

صـدبـار اگــر از دسـت تـوام خون رود از دل
از در چـو درآیــی، هــمـه بیــرون رود از دل

 

 

لـیـلـی همـه در خـنـده و بـازیـسـت، چـه دانــد
کـز دیــده چـه ها بـر سـر مجـنـون رود از دل

 

 

گــر قـصـه عـشــق مـن و یــــارم بـنـگـارنـــد
صـد لـیـلـی و مجـنـون همه بیـرون رود از دل

 

 

گفتی که برون کن غم من از دل و خوش باش
آه؛ ایـن سخـن سخـت، مـرا چـون رود از دل؟

 

 

شعر: خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود
 

خدا کند که کسی حالتش چوما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

به حق رخت غلامی خدا کند که کسی
چو ما ز سفره ارباب خود جدا نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد دلبر
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

به خانه ی دل ما پا نمی نهد دلبر
خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود

شنیده ام که از این عبد یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم ما را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضیِ ما دوا نشود

کبوتر دل من جَلدِ بام خانه ی توست
خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود
 

شعر از امام خامنه‌ای

پنجره


سهمِ من زِ آسمانِ معرفتش ❁ قدرِ یک پنجره است زین دوار
┄┅════┅┄
✦ هرکس می‌خواهد ما را بشناسد داسـتان کـربلا را بخواند! "شهید آوینی"
┄┅••==✧؛✿؛✧==••┅┄
● طلبه | دُچار کتاب | سرگرم با ‎قلم
↻ در جستجوی «مکتب امام»
♡ و در آرزوی فرهنگ آزاداندیشی
...