پنجره

نگاشته‌های حامد خواجه

پنجره

نگاشته‌های حامد خواجه

طلبه|دُچار کتاب|سرگرم با ‎قلم

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مکتب امام» ثبت شده است

منازل سه‌گانه دولت اسلامی (به مناسبت سالگرد شهادت شهید رئیسی)

در «مکتب امام» دولت اسلامی، «دولت مردم» است؛ دولت مردم با دولتی که صرفا از صندوق‌های رای بیرون آمده باشد و بعد بخواهد مردم را به خانه بفرست، متفاوت است؛ و به صرف آنکه دولتی از خواست مردم برآمده باشد، «دولت مردم» گفته نمی‌شود؛ و حتی «دولت مردمی» نیز با «دولت مردم» متفاوت است. «دولت مردم» یعنی خودم مردم قیام کردند و مسئولیت پذیرفته‌اند؛ خود مردم برای رهبری و امامت به پا خواسته‌اند؛ چنانچه در آیه ۵ سوره قصص می‌فرماید: «و نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» یعنی همان «امامت امت» که حضرت امام در پیام ۱۲ فروردین فرمودند.

برای رسیدن به این مرحله از «دولت اسلامی»، که در مسیر رسیدن به تمدن اسلامی است. می‌توان دو گام و مرحله قبل از آن متصور شد که لازم است این دو منزل طی شود تا امکان ورود به منزل سوم فراهم شود.۱.دولت برآمده از صندوق رای ۲.دولت مردمی  و در نهایت ۳. دولت مردم یا همان دولت اسلامی به معنای واقعی کلمه.

۱. دولت برآمده از صندوق رای
اول قدم همان است که مردم در تشکیل و به قدرت رسیدن یک دولت و یا حکومت نقش داشته باشند؛ ساده‌ترین شکل آن هم دولت و حکومتی است که از صندوق‌های رای بیرون می‌آید؛ البته ما صورت‌های دشوار و پیچیده آن را هم پشت‌سر گذرانده‌ایم؛ برای تشکیل نظام اسلامی و برپایی حکومت اسلامی و بنا کردن ستون‌های آن و برای انقلاب اسلامی، مردم ایران صرفا رای ندادند؛ بلکه به معنای واقعی کلمه به‌پا خاستند و در این قیام خون‌ها دادند. ولی این‌روزها آنقدر صورت‌های ساده آن در منظر قرار گرفته است که گمان می‌شود با رفراندوم می‌توان حکومت تشکیل داد؛ زهی خیال باطل! ولی همین انتخابات را هم می‌توان تا حدودی به عنوان مشارکت داشتن مردم در به قدرت رسیدن یک دولت قبول کرد و آن را به عنوان نقش داشتن مردم در ریاست‌جمهوریِ یک شخص و یا یک جریان پذیرفت؛ کما اینکه حضرت امام می‌فرمایند: " تشکیل حکومت بستگی به آرای اکثریت مسلمین دارد " (صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۴۵۹) در این گام و مرحله است که گفته می‌شود میزان رای مردم است؛ ولی در مراحل بعدی دولت اسلامی، به صرف رای مردم نباید اتکا شود.

۲. دولت مردمی
بله در این منزل و گام هم «رای مردم» و خواست مردم مهم است و هنوز هم میزان است و برسرکار آمدن یک دولت در این منزل هم بستگی به اکثریت رای مردم دارد؛ لکن دیگر در این منزل به صرف اکثریت رای اکتفا نمی‌شود و پس از انتخابات مردم را به خانه نمی‌فرستیم؛ بلکه در این مرحله و منزل از دولت اسلامی، مردم و خواست مردم همیشه در مقابل دیدگان رئیس دولت و مسئولین منتخب مردم است؛ وقتی به این منزل از منازل سه‌گانه دولت اسلامی رسیدیم، دیگر این مردم نیستند که به دنبال مسئولین هستند تا خواسته و مطالبه خود را به آن‌ها نشان دهند و آن‌ها را شیرفهم کنند، بلکه این مسئولین هستند که به دنبال فهمیدن خواسته و مطالبه مردم می‌دوند؛ مسئولین اگر قرار است کنشی داشته باشند، کاملا نگاهشان به «خواست مردم» است و این خواست مردم است که صحنه‌گردانی می‌کند. در این منزل و مرحله، مردم سالار هستند؛ نه مسئولین! چنانچه رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: " احساس مسئولیّت در مقابل مردم از ارکان نظام جمهوری اسلامی و مردم‌سالاری است " (۲۳/ ۱/ ۱۴۰۱) و همچنین ایشان در دیدار با بسیجیان در تاریخ ۳/ ۹/ ۱۳۹۵ تصریح می‌کنند و خود ایشان «مردم‌سالاری دینی» را توضیح می‌دهند؛ ایشان می‌فرمایند: "ما که میگوییم مردم‌سالاری دینی یا مردم‌سالاری اسلامی، بعضی خیال میکنند این مردم‌سالاری فقط پای صندوق رأی و انتخابات است؛ آن [تنها] یکی از جلوه‌های مردم‌سالاری دینی است. مردم‌سالاری یعنی بر اساس دین و بر اساس اسلام، سالارِ زندگیِ جامعه، خود مردمند."
اما در نظریه دولت اسلامی در مکتب حضرت امام به همین سالاریّت مردم به همان معانی پیشرفته هم اکتفا نمی‌شود؛ بلکه به دنبال «امامت امت» است.

۳. دولت مردم
سومین منزل و مرحله از منازل دولت اسلامی، دولت مردم است؛ با تحقق «دولت مردم» است که ما موفق به برداشتن گام دوم انقلاب اسلامی می‌شویم و در فرآیند پنجگانه تمدن اسلامی، از مرحله دولت‌سازی عبور خواهیم کرد و وارد جامعه‌سازی و در نهایت تمدن‌سازی خواهیم شد.
دولت اسلامی به معنای واقعی کلمه، همان دولت مردم است و برای رسیدن به این منزل باید منازل قبلی را طی کرد؛ یعنی «دولت مردمی» یک گذرگاه است برای رسیدن به «دولت مردم» و برای رسیدن از منزل اول به منزل سوم، باید از منزل دوم گذر کرد. بدون آنکه دولت مردمی داشته باشیم، نمی‌توان به دولت مردم رسید. اگر می‌خواهیم امامت مردم را ببینیم، باید مردم را سالار کنیم. امامت مردم از سالاریت مردم می‌گذرد.
البته که در نظریه حاکمیتی نوین برآمده از مکتب امام هیچ‌گاه «امامت امت» و آنچه از آیه شریفه ۵ قصص برداشت می‌شود به معنای بی‌نیازی از ولی نیست. « وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ » اگر خداوند متعال اراده کند که بر مستضعفین منت بگذارد و آن‌ها را امام قرار دهد، این هرگز به معنای بی‌نیازی از ولایت و ولی نیست؛ بلکه این خود نوعی اعطای ولایت به مردم است؛ در نظریه حاکمیتی نوین، اگر «ولایت مردم» مطرح می‌شود، قبل از آن ولایت الله، ولایت معصوم، ولایت فقها و ولایت نخبگان نیز به عنوان عناصر اصلی مطرح می‌شوند. همانگونه که حضرت امام می‌فرمایند: " همه ملت رهبرند " (صحیفه امام، ج ۷، ص ۱۵۷).

مناسب این نگاشته با سالگرد شهادت شهید رئیسی
شهید رئیسی تنها رئیس جمهوری بود که توانست دولت را تا منزل و مرحله دوم یعنی دولت مردمی، پیش‌ببرد. مشهود بود که ایشان وارد منزل دوم از منازل سه‌گانه دولت اسلامی شدند و در حال طی منزل «دولت مردمی» بودند. در نظرگاه شریف ایشان مردم واقعا سالار بودند. ایشان تربیت شده مدرسه شهید بهشتی بودند و همانگونه که مردم در نظرگاه شهید بهشتی بسیار مهم بود، در نگاه ایشان هم کلیدی و مهم بود. مردم واقعا در حال چشیدن طعم سالاریت بودند. روابط و تعاملاتی که شهید رئیسی با مردم داشت و تواضعی که در مقابل مردم از خود بروز می‌داد، نشان از ورود ایشان و دولت ایشان به منزل دوم بود و خوب هم در حال طی این منزل بود که واقعا امیدها را در رسیدن به منزل نهایی دولت اسلامی و برداشتن گام دوم زیاد کرده بود. و شهادت ایشان را قطعا باید از الطاف خفیه الهی دانست.
ایشان و دولت ایشان نه تنها در کار رسانه‌ای موفق نبودند و به تعبیری در این خصوص ضعف داشتند -کما اینکه به توانمند کردن رسانه‌ای توصیه شده بود- و اهل کار رسانه‌ای هم نبودند ولی برای دیدن مردمی بودن ایشان، کافی است تصاویری که از ایشان منتشر شده است را به تماشا بنشینید؛ تصاویری که خود برای روایت مردمی بودن ایشان کافی است. همه خدمات ایشان به مردم و حضور ایشان در میان مردم در بحران‌هایی مانند زلزله و سیل و غیربحران‌ها را صرفا به پای روحیه جهادی و ایمان ایشان نگذارید، بلکه در باورهای ایشان سالاریّت مردم، نقشی کلیدی داشت؛ ایشان کاملا وارد منزل دوم از منازل دولت اسلامی شده بودند و در حال طی آن منزل بودند و شاید بتوان گفت که تا حد خوبی به مقام و ملکه در آن منزل رسیده بودند و در حال همراه کردن و رساندن دولت‌مردان و مسئولان دولت خود به این مقام بودند. نباید گذاشت روایات ناقص و کج و بعضا مریض این پیشرفت را از دیدگان ما پنهان کند. این پیشرفت را باید روایت کرد؛ این از جنس همان «به قله نزدیک‌ایم»‌های حضرت آقا است. و واقعا هم اگر با ایشان منزل «دولت مردمی» را طی می‌کردیم؛ وارد منزل بعدی شدن، یعنی منزل «دولت مردم»، نزدیک می‌بود.

 

لینک در سایت پنجره

 

 

 

 

 

 

واقعا حیف شد که از میان‌مان رفت! روحش شاد و قرین رحمت باد!

اخطار: این یادداشت کمی بوی خون می‌دهد؛ امّا خون مقدس!

★ اسلام با عقیده شروع می‌شود؛ عقیده‌ای که از روی تحقیق و تفکر باشد و و تصریح شده است که در حیطه اعتقادات تقلید ممنوع است. چرا که باید محققانه به حق و حقیقت رسید.

✦ یکی از واجبات اسلام جهاد است. جهاد یعنی مبارزه برای برداشتن موانع رسیدن به حق. جهاد یعنی مقابله با هر نظام سیاسی و اقتصادی که مانع آزاداندیشیدن و مانع رسیدن و دعوت به حق است. جهاد مبارزه‌ای است برای آزاد کردن بشریت بر روی زمین تا آزادانه بیندیشد و انتخاب کند.

در جهاد تماما رحمانیت دیده می‌شود و هیچ خشونتی در آن نیست و نباید فریب تبلیغات را خورد؛ از قضا جهاد برای آزادی بشریت است از قیودی که او را در بند کشیده است و او را از حق و حقیقت دور کرده است؛ که البته اکثریت این موانع از طرف نظامات سیاسی و اجتماعی و اقصادیِ حاکم است و اسلام با آن نظامات و حاکمیت‌ها سر ستیز دارد؛ چرا که آن حکومت‌ها مانع رسیدن حق و دشمن طریق رسیدن به حق یعنی آزاداندیشی هستند.

✧ این ایده معرفتی  حین مطالعه کتاب «معالم فی الطریق» به قلم سید قطب در ذهن نگارند شکل گرفته است که البته مکتب امام هم از این ایده پشتیبانی می‌کند.

این اثر توسط محمود محمودی با عنوان "نشانه‌های راه" به زبان فارسی ترجمه شده است.

در ادامه قسمت‌هایی به صورت خلاصه از این کتاب که مایه اصلی شکل‌گیری این اندیشه برای بنده بوده است، خدمت‌تان تقدیم می‌شود:

"رهبری بشر به دست غربی‌ها روبه زوال است و ناگزیر باید رهبریِ نوینی برای بشر پیدا کرد. و برای بازآفرینی رهبری امت اسلامی بر بشریت، راه درازی در پیش است. نمی‌توان از امت اسلامی ابداعات مادی خارق العاده‌ای را توقع داشت تا بشریت گردن به کرنش در مقابل او خم کند. لذا باید وجه تمایزی که غرب از آن بی‌بهره است را جست و این وجه تمایز جز عقیده و برنامه اسلام چیز دیگری نیست.

امروزه تمام جهان به لحاظ خاستگاه پایه‌ها و نظام‌های زندگی مردم، در جاهلیت به سر می‌برد؛ جاهلیتی که  ابداعات مادی از آن هیچ نمی‌کاهد.

اسلام می خواهد همزمان با ساختن عقیده، یک امت را نیز بسازد و آنگاه به فراخور بینش اعتقادی و آن واقع زندگانی که ایجاد می کند، طرز فکر خاص خود را نیز بوجود بیاورد و بنابراین در بین طرز فکر خاص و بینش اعتقادی خاص و ساختار زندگی خاص آن هیچگونه جدایی و از هم گسیختگی وجود ندارد و همگی یک کل به هم پیوسته اند.

زیربنای تئوریک اسلام در طول تاریخ «لااله الا الله» بوده که به معنای منحصر نمودن الوهیت و ربوبیت و قیمومیت و حاکمیت و سلطنت به خداوند از طریق جای دادن عقیده او در ضمیر و به جای آوردن عبادت او در شعائر و به کارگیری شریعت او در واقع زندگی است.

اسلام در حرکت خود نیز واقع نگر است. این حرکت تنها با تئوری و نظریات به مقابله با واقع نمی پردازد، همچنانکه با وسایل خشک و بی خاصیت نیز با مراحل این واقع، مقابله نمی کند.

اینگونه نیست که اسلام فقط جنگ دفاعی داشته باشد. برنامه اسلام این است که تمام طاغوتهای روی زمین را از میان بردارد و مردم را به عبادت خالصانه خداوند درآورد. البته برای به تحقق رسانیدن این هدف مردم را به پذیرفتن عقیده خود مجبور نمی سازد، بلکه تنها موانع موجود را از میان برمی دارد.

باید تمام بشریت تسلیم در برابر خداوند را بپذیرد و یا با آن به طور مسالمت آمیز برخورد کند و هیچ گونه مانعی از قبیل نظام سیاسی و یا قدرت مادی سد راه دعوت نشود.

به طوری که هرکسی بتواند بدون مانع با اراده تمام آن را بپذیرد یا رد کند. ولی نباید هیچ کس در مقابل آن بایستد.

جهاد در اسلام حرکتی است برای دفاع کردن از انسان و آزادکردن او در زمین. اگر ناچار باشیم که حرکت جهادی را یک حرکت دفاعی بنامیم، باید مفهوم کلمه «دفاع» را تغییر دهیم و آن را به «دفاع از انسان» در برابر همه آن عواملی بدانیم که آزادی او را در بند می کشند و و آزادگی او را به تعویق می اندازند. "

 

✦ بسا جنگی که مایه همهٔ صلح‌ها است؛ 

   • یکی از آموزه‌های انجیل «صلحِ زیر شمشیر» است؛ جنگی که همه جنگ‌ها را تمام می‌کند.

   • همچنین قرآن می‌فرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ»؛ (ترجمه: بجنگید و بکشید سردمداران کفر را ...) این جنگی است که همهٔ صلح‌ها در آن خوابیده است.

✦ و وای بر چشمی که همهٔ جنگ‌ها را بخواهد بد بداند؛ این همهٔ صلح‌‌ها را ویران می‌کند؛ این نگاه «صلح‌ِکلیِ» لوس  جز ویرانه و به یغما رفتن و زیر سمّ چپاول‌گران لِه شدن، از خود باقی نخواهد گذاشت!

‌چه‌بسیاری از صلح‌ها که موطن جنگ است.

صلحی که گرگ‌ها با گوسفند‌ها می‌کنند، خوردن تدریجیِ همهٔ گوسفند‌ان است.

✦ چرا «قاتلوا ائمة الکفر»، چرا خون و خون‌ریزی و درگیری و جنگ؟

در ادامه آیه این پاسخ داده شده است؛ اصلا این دو بخش از آیه را نباید از هم جدا خواند و وقف در بین این دو بخش جایز نیست.

«إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ»

نه چون ایمان ندارند، بکشیدشان؛ ما داعشی و تکفیری نیستیم؛ بلکه چون «أیمان» ندارند؛ «عهد و پیمان» ندارند؛ بر عهد و پیمان خود باقی نمی‌مانند؛ چون «انسان» نیستند، با آنها بجنگید و فریب پیمان و عهد و صلح آن‌ها را نخورید!

امروز با تو عهد می‌بندد و فردا غافل‌گیرانه به تو حمله می‌کنند و تو را می‌زند.

این روز‌ها دیگر نمونه‌های زیادی از این نقض پیمان‌ها و نقض صلح‌ها و آتش‌بس‌ها را از اسرائیل جنایتکار دیده‌ایم؛

این ها را باید یکبار با آن‌ها جنگید و تمام‌شان کرد؛

✦ کدام احمق می‌گوید جنگ و شمشیر بد است مادامی که ائمه کفر را نشانه می‌گیرد؟ 

همهٔ صلح‌ها آنجاست؛ همهٔ صلح‌ها در پس این شمشیری است که ائمه کفر را نشانه می‌رود.

با ائمه کفر یکبار برای همیشه باید جنگید و فتنه‌شان را از عالم رفع کرد. و تا رفع این فتنه نباید از پای نشست!

 

★ نباید با بستن و پایان دادن به جبهه جنگِ با ائمه کفر-که در ظاهر صلح است- تمام صلح عالم را برهم زد. اگر صلح در تمام عالم را بخواهیم، این جنگ و بر هم زدن صلح با ائمه کفر لازم است.

 

۲۷ آذر ۱۴۰۳

یادداشت در سایت پنجره

بازی ایران و قطر را دیدید؟ هنگامی که سرود ملی پخش می‌شد و تماشاگران و بازیکنان باهمدیگر سرود ملی را همخوانی می‌کردند را هم دیدید؟

اگر این قسمت از مهم بازی را از دست داده‌اید، حتما ببینید؛ لازم نیست گوگل‌کنید، برای‌تان آورده‌ام:

 

 

به خصوص به ثانیه ۲۴ دقت کنید؛ تماشاچی‌ها در حال زمزمه چه‌مضمونی هستند؟ دخترانی که «ز ز آ» می‌خواهد آنها را از خود و دشمن این خاک و بوم کند؛ پرچم ایران را پوشیده‌اند و سرود ملی زمزمه می‌کنند؛ آن‌هم چه مضامینی؛ پیامت ای امام استقلال آزادی ...

بله این است معجزه انقلاب اسلامی؛ انقلابی که باید آن را انقلاب اندیشه‌ها خواند؛ انقلاب آگاهی.
در خفقانی که امانیزم در شرق و غرب ایجاد کرده بودند و هیچ کس راهی برای برون رفت از این خفقان نمی‌شناخت و جهان روبه‌سوی ناامیدی داشت؛ نوری معجزه‌گون در ایران ۵۷ درخشید و هژمونی شرق و غرب را درید و راهی نو درانداخت. و مگر با جز آزاداندیشی می‌توان از چنبره هژمونی شرق و غرب نجات پیدا کرد؟ مگر جز آزاداندیشان می‌توانند برای خرق پارادایم غالب به پاخیزند؟ اصلا مگر جز آزاداندیش در چنین اوضاعی که جهان گرفتار آن بود و راهی جز شرق یا غرب نمی‌دید، می‌تواند به قیام فکر کند؟ مگر جز آزاداندیش می‌تواند به پا خیزد؟ حاشا و کلا!

+ فیلمی از همخوانی سرود ملی توسط تماشاگران

 

۲۲ بهمن سالروز این معجزه را تبریک می‌گویم!
در پاسداشت این نعمت الهی؛
پرشور در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد!
و همچنین در انتخابات

مدرنیته از کجا شروع می‌شود؟

به نظر می‌رسد برای آشنایی با مدرنیته بهتر باشد از آغاز و پیدایی آن شروع کنیم.

مدرنیته با فرانسیس بیکن  (Francis Bacon) آغاز می‌شود؛ از اساس این تفکرات بیکن بود که دوره‌ای در تاریخ به عنوان مدرنیته پدید‌آورد؛ البته وی تنها نبوده است و مابعد او به خصوص دکارت و بعد‌تر کانت نقش بسیار مهمی داشتند؛ و دیگر فیلسوفان و اندیشمندان؛ ولی اگر بناست آغاز این پدیده‌ی تاریخی را بشناسیم و با آن آشنا شویم، باید بدانیم که از اندیشه‌های بیکن شروع شد و بعد این اندیشه‌ها توسط دکارت ریاضی‌وار شد و استحکام یافت.

مدرنیته‌ که تا نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم ادامه داشت و حتی پس از آن هم هنگامی که منتقدین نسبت به آن ظهور یافتند، باز هم نتوانستند آن چنانکه باید آن را کنار بزنند بلکه پست‌مدرن (پست مدرنیته postmodernity) جایگزین آن شد که می‌توان گفت زایده‌ی همان مدرنیته است؛ لذا این گرفتاری‌های بشری که دیگر این روز‌ها مختص به یک منطقه‌ی مکانی نیست از آن اندیشه‌ها شروع شده است؛ گرفتاری‌هایی که الان دیگر کشور‌های غرب‌زده نیز تاحدی گرفتار آن هستند و علاوه بر غرب گرفتاری‌های دیگری نیز به خاطر غرب‌زدگی دارند.

امّا اگر بخواهیم به اندیشه فرانسیس بیکن به عنوان آغازگر مدرنیته نگاهی داشته باشیم، شاید بتوان گفت ریشه و اصل آن اندیشه‌ها این بود که خدا را کاملا حذف کرده بود و در تعامل و مقابله با کلیسا، پای وحی را به صورت کامل قطع کرده بود و به تعبیری دیگر وصل به «آسمان» نبود و از آن بریده شده بود؛ اینکه خارج از حیطه مشاهدات حقیقتی نیست؛ علم بر انسان و جهان تسلط دارد؛ اینکه باید بر طبیعت تسلط یافت و آن را به استخدام گرفت و … همه ریشه در حذف خدا دارد؛ در واقع درپی‌ حذف خدا اینگونه اندیشه‌ها پدید می‌آید.

با این توصیفات حال شاید راحت‌تر بتوان در مورد اینکه «آزاداندیشی» مسئله‌ای توحیدی است یا مدرن یا به تعبیری دیگر آزاداندیشی توحیدی کاملا با آزاداندیشی مدرن متفاوت است، را مورد تامل قرار داد.

آزاداندیشی توحیدی، غیر از آزاداندیشی مدرن

باتوجه به اینکه مدرنیته با کنار گذاشتن خدا و بریدن اتصال به آسمان آغاز می‌شود؛ در این آب و هوا است که اندیشه و تعقل و در ادامه تجربه مهم و پررنگ می‌شود. و این گمان پدید آمد که برای درست بکارگیری این فکر باید آن را از دین و سنت آزاد کرد؛ و لذا «آزاداندیشی» مطرح شد؛ این آزاداندیشی در واقع یعنی رهایی از دین و سنت گذشته بود که در واقع منظور دین مسحیت بوده است. حال اینجا سوالی که مطرح می‌شود این است که این آزاداندیشی تا چه اندازه می‌تواند مسئله‌ی یک موحّد باشد؟ آیا اساسا «آزاداندیشی» با «توحید» قابل جمع است؟ و به تعبیر دیگر آیا می‌توان ادعای «آزاداندیشی اسلامی» کرد؟ آیا «آزاداندیشی اسلامی» تعبیری پارادوکیسکال نیست؟

اجمالا اینگونه می‌توان پاسخ داد که «آزاداندیشی مدرن» و «آزاداندیشی توحیدی» تنها مشترک لفظی هستند؛ «آزاداندیشی» مانند دیگر شعار‌های فطری و بشری، توسط غرب مستکبر دزدیده شده است و در خدمت استعمار قرار گرفته است.

دین مبین اسلام، نه تنها اندیشیدن و تفکر را جایز می‌شمارد، بلکه تکلیف بر آن می‌کند؛ و در کنار وجوب اندیشیدن، بر رهایی از قیود در هنگام اندیشیدن نیز تاکید می‌کند؛ لذا «آزاداندیشی» آنگونه که در غرب مدرن مطرح می‌شود، اساسا در اسلام مطرح نیست؛ چرا که اسلام خود از ابتدا به اندیشیدن و آزاداندیشی دعوت می‌کند و ممانعتی برای اندیشیدن ندارد که نیاز به آزاداندیشی برای رهایی از آن باشد؛ بلکه نیاندیشیدن را هم زشت می‌پندارد.

ارتداد

شاید بتوان حکم «ارتداد» در اسلام را اینگونه توضیح داد که برای مبارزه با رویکردی است که یا به «دنبال حق نیست» و یا «نمی‌اندیشید»؛ و حدودی که در ارتداد به آن حکم می‌شود از باب بازدارندگی و مبارزه فرهنگی این دو رویکرد اجتماعی است؛ ارتداد در این مبارزه است، نه آنگونه که بعضی روشنفکران -در گرته برداری از فضای مسیحیت غربی- در مبارزه با اندیشیدن می‌بینند. در باب ارتداد اگر توفیق باشد بیشتر از این خواهم نگاشت، اینجا صرفا از باب یک اشاره مطرح شد.

 

آدرس یادداشت در سایت پنجره

پنجره


سهمِ من زِ آسمانِ معرفتش ❁ قدرِ یک پنجره است زین دوار
┄┅════┅┄
✦ هرکس می‌خواهد ما را بشناسد داسـتان کـربلا را بخواند! "شهید آوینی"
┄┅••==✧؛✿؛✧==••┅┄
● طلبه | دُچار کتاب | سرگرم با ‎قلم
↻ در جستجوی «مکتب امام»
♡ و در آرزوی فرهنگ آزاداندیشی
...